جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٦ - غزل ١٧١ دانى كه چنگ و عودچه تقرير مى كنند؟
|
ما از برونِ در شده مغرورِ صد فريب |
تا خود درونِ پرده چه تدبير مى كنند |
|
معشوقا! تو را هرگز سر عناد و دشمنى با بندگان عاشقت نيست، ولى اين دنيا و تعلّقات آن و زر و زيورش مى باشد كه هر آنى آنان را مغرور و فريفته خود مى سازد و از ديدار و توجّه به حضرتت باز مى دارد؛ كه: «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ.»[١]: (و زندگانى دنيا، جز سرمايه فريب چيزى نيست.)؛ امّا نمى دانيم تو را در پَسِ پرده با ما چه تدبير است: آيا به قرب خود خواهى پذيرفت، و يا به محروميّت عمرى را سپرى خواهيم كرد؟.
ولى سخن ما اين است كه:
|
خستگان را چو طلب باشد و قوّت نبود |
گر تو بيداد كنى، شرطِ مروّت نبود |
|
|
ما جفا از تو نديديم و تو هم نَپْسَنْدى |
آنچه در مذهبِ اربابِ فتوّت نبود[٢] |
|
آرى:
|
قومى به جدّ و جهد نهادند وصلِ دوست |
قومى دگر حواله به تقدير مى كنند |
|
دسته اى بر اين باورند كه بر اساسِ «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.»[٣]: (حتماً كسانى كه در [راه خشنودى] ما مجاهدت كردند، به راههايمان راهنمايى خواهيم نمود.) وصل دوست را بايد با تلاش و كوشش خود بدست آورد.
و جمعيّتى نظرشان اين است كه بايد انتظار مشيّت و تقدير الهى را نيز كشيد.
چنانچه مقدّر شده باشد به آن خواهيم رسيد؛ كه:
١٢٣٥
«أَلُامورُ بِالتَقديِر، لا بِالتَّدْبيرِ.»
[٤]:
[١] - آل عمران: ١٨٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٥، ص ١٤٤.
[٣] - عنكبوت: ٦٩.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب القَدَر، ص ٣١٩.