جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٧ - غزل ١٧١ دانى كه چنگ و عودچه تقرير مى كنند؟
(كارها به تقدير [الهى] به وقوع مى پيوندد، نه به تدبير [بندگان].- نيز:
١٢٣٦
«نِعْمَ الطّارِدُ لِلْهَمّ أَلِاتّكالُ عَلَى الْقَدَرِ.»
[١]: (چه خوب اعتماد بر تقدير [خداوند] همّ و غمّ را به دور مى راند.) بخواهد بگويد:
|
گر چه وصالش نه به كوشش دهند |
آن قدراى دل! كه توانى بكوش[٢] |
|
و بگويد:
|
به جدّ و جهد چو كارى نمى رود از پيش |
به كردگار رها كرده، بِهْ مصالحِ خويش |
|
|
ز سنگِ تفرقه خواهى كه منحنى نشوى |
مشو بسانِ ترازو، تو در پىِ كم و بيش[٣] |
|
|
بالجمله: اعتماد مكن بر ثباتِ دهر |
كاين كارخانه اى است كه تغيير مى كنند |
|
خواجه در اين بيت خود و سالكين را تسلّى بر ناثباتى روزگار مى دهد و مى گويد:
اگر چند روزى آشفته خاطر گشته و از ديدار حضرت دوست محروم ماندهايم؛ امّا روزگار همواره بر يك منوال و طريقه نخواهد ماند و با قبض و بسط آميخته است.
اميد آنكه روزى موجبات پريشانى مرتفع گردد و به ديدار او دست يابيم؛ كه: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.»[٤]: (خداوند هرچه را بخواهد پاك نموده و يا مى نويسد، و كتاب مادر تنها در نزد اوست.) بخواهد بگويد:
|
هر وقتِ خوش كه دست دهد، مغتنم شمار |
كس را وقوف نيست كه انجامِ كار چيست |
|
|
پيوندِ عمر بسته به مويى است، هوشدار! |
غمخوارِ خويش باش، غمِ روزگار چيست |
|
|
رازِ درون پرده چه داند فلك؟ خموش |
اى مدّعى! نزاعِ تو با پرده دار چيست[٥] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب القَدَر، ص ٣٢٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٨، ص ٢٦٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٢، ص ٢٥٤.
[٤] - رعد: ٣٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢، ص ٧٣.