جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١١ - غزل ١٧١ دانى كه چنگ و عودچه تقرير مى كنند؟
خواجه در بيشتر ابيات اين غزل مى خواهد سالكين را با بيانات مختلف از افشاى اسرار خود بر حذر دارد. گويا آنان گرفتار سرزنش بد خواهان بوده اند كه خطاب به آنان مى گويد:
|
دانى كه چنگ و عُود چه تقرير مى كنند؟ |
پنهان خوريد باده، كه تكفير مى كنند |
|
اى سالكين، مىدانيد چنگ و عود با زبان بىزبانى شما را به چه چيز دعوت مىكنند؟ مىگويند: مخالفين ما در اثر بىپروايى و آشكار نمودن صدايمان به نابودى ما اقدام نمودند، پس بر شما باد كه اسرار خود را افشا نكنيد و از مشاهدات و تجلّيات و عنايات الهى به خود سخن مگوييد. گويا بد خواهان ما: «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً.»[١]: (و پروردگارشان به آنان شراب و نوشيدنى بىپاك كننده اى نوشانيد.) را نخواندهاند، و در طريقِ «ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً.»[٢]: (تلاش آنان در زندگانى دنيا بىنتيجه [و اعمالشان تباه] است، و حال آنكه گمان مى كنند كار خوب انجام مى دهند.) قرار دارند كه شما را مى آزاراند و تكفير مىكنند؛ بنابر اين بر شما باد كه اسرار خود را پنهان داريد. بخواهد بگويد:
١٢٢٩
«سِرُّكَ مِنْ دَمِكَ، فَلا يَجْرِيَنَّ مِنْ غَيْرِ أَوْداجِكَ.»
[٣]: (راز تو جزو [و بسان] خون توست، پس مباد در غير.
[١] - انسان: ٢١.
[٢] - كهف: ١٠٤.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٥، ص ٧١، روايت ١٥.