جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٧ - غزل ١٦٨ دلا! بسوز، كه سوز تو كارها بكند
از اين غزل ظاهر مى شود خواجه را هجرانى طولانى بوده به خود اميد وصال داده و امورى كه سبب گشوده شدن اين دَر به رويش مى باشد يادآور شده و مىگويد:
|
دلا! بسوز، كه سوزِ تو كارها بكند |
دعاىِ نيم شبى، دفعِ صد بلا بكند |
|
اى خواجه! يكى از امورى كه درهاى معنويّت و وصال حضرت محبوب را به روى تو مى گشايد و از بلاى هجرانت خلاصى مى دهد، دعاى نيمه شبى و سوز درونى مى باشد؛ كه: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ، وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ؟! أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ.»[١]: (يا مگر چه كسى دعاى بيچاره و درمانده را اجابت، و بدى را از او بر طرف مى كند، و شما را جانشينان زمين قرار مى دهد؟! آيا معبودى جز خدا وجود دارد؟ بسيار كم متذكّر [اين حقيقت] مىشويد.- همچنين: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً.»[٢]: (در حالى كه پهلوهايشان از رختخوابها بر كنده شده و بر كنار مى رود، [و شبها بيدار مى شوند] و با بيم و رغبت به درگاه پروردگارشان دعا مى كنند.- نيز: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ، عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً، وَ قُلْ: رَبِّ! أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ، وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً.»[٣]: (و.
[١] - نمل: ٦٢.
[٢] - سجده: ١٦.
[٣] - اسراء: ٧٩ و ٨٠.