جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٩ - غزل ١٤٥ بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد
و نيز:
١٠٨٠
«مَنْ اسَرَّ الى غَيْرِ ثِقَةٍ، ضَيَّعَ سِرَّهُ.»
[١]: (هركس رازش را براى شخصى كه مورد اطمينان او نيست فاش كند، آن را ضايع نموده است.- اين امر بر اهل كمال پوشيده نيست، و به گفته خواجه در جايى:
|
غيرتِ عشق، زبان همه خاصان ببريد |
از كجا سرّ غمش در دهنِ عام افتاد[٢] |
|
و در جايى ديگر:
|
با مدّعى مگوييد اسرارِ عشق و مستى |
تا بىخبر بميرد در رنجِ خود پرستى[٣] |
|
و نيز در جايى ديگر:
|
به مستوران مگو اسرارِ مستى |
حديث جام مپرس از نقشِ ديوار[٤] |
|
گويا با بيان بيت مى خواهد بگويد: حضرت معشوق اسرار خويش را در درون من (عارف سالك- باده فروش (استاد) به وديعت گذاشته و تنها با عبوديّت و مجاهده به آن اسرار و حقائق درونى مى توان آگاهى پيدا نمود، نه به گفتار ديگران.
به گفته خواجه در جايى:
|
هر كه شد محرمِ دل در حرمِ يار بماند |
وآن كه اين كار ندانست در انكار بماند |
|
|
اگر از پرده برون شد دلِ من، عيب مكن |
شكر ايزد كه نه در پرده پندار بماند |
|
|
جز دلم كو ز ازل تا به ابد عاشق اوست |
جاودانْ كس نشنيدم كه در اين كار بماند[٥] |
|
لذا مى گويد:
|
ما باده زير خرقه نه امروز مى كشيم |
صد بار پيرِ ميكده اين ماجرا شنيد |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٤، ص ١٨٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٨، ص ٣٨٦.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٨، ص ٢٢٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٣، ص ٢١٠.