جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٧ - غزل ١٣٩ به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
كه فضائل خاصّى را (كه آيات ديگر به آن مشير است) داراست.
|
دريغ قافله عمر كانچنان رفتند |
كه گردشان به هواى ديارِ ما نرسد |
|
|
هزار نقش بر آيد ز كلكِ صُنع و يكى |
به دلپذيرىِ نقشِ نگارِ ما نرسد |
|
انبياء و اولياء : كه عمر بشرند و براى تربيت و هدايت آنان زحمات بسزايى را تحمّل نمودند، همه رفتند و دست ما از دامن ايشان كوتاه شد و از بركات وجودشان محروم مانديم؛ ولى خداوند به پيامبرى مفتخرمان نموده كه آنچه همه خوبان داشتند او دارد؛ كه: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ، لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.»[١]: (اوست خدايى كه رسول خويش را همراه با هدايت و دين حق گسيل داشت، تا بر تمام اديان چيرهاش سازد، هر چند مشركان نپسندند.- نيز: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ.»[٢]: (و تو را نفرستاديم مگر اينكه رحمت براى عالميان باشى.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
اى پيك پى خجسته! چه نامى فُديتُ لَك؟! |
هر گز سياه چَرده نديدم بدين نمك |
|
|
خوبان سزد كه بر درت آيند جملگى |
وآنگاه خاكِ پاى تو بوسند يك به يك |
|
|
صورتگرانِ چين اگر آن چهره بنگرند |
نقشِ نگارخانه چين را كنند حك[٣] |
|
|
دلا! ز طعنِ حسودان مرنج و ايمن باش |
كه بد به خاطرِ امّيدوارِ ما نرسد |
|
|
چنان بزى، كه اگر خاكِ ره شوى كس را |
غبارِ خاطرى از رهگذارِ ما نرسد |
|
[١] - توبه: ٣٣.
[٢] - انبياء: ١٠٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٩، ص ٢٧٧.