جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٧ - غزل ١٣٥ بخت از دهان يار نشانم نمى دهد
١٤٠١
اطْلُبُ الْوُصُولَ الَيْكَ، وَبِكَ اسْتَدِلُّ عَلَيْكَ، فَاهْدِنى بِنُورِكَ الَيْكَ.»
[١]: (از تو وصالت را خواستارم، و به تو، بر خودت راهنمايى مى جويم، پس مرا با نور خويش به سويت رهنمون شو.) و به گفته خواجه در جايى:
|
خاطرت كى رقمِ فيض پذيرد، هيهات |
مگر از نقشِ پراكنده، ورق ساده كنى[٢] |
|
|
گفتم: رَوَم به خواب كه بينم جمال يار |
حافظ! ز آه و ناله امانم نمى دهد |
|
با خود گفتم: حال كه در بيدارى نمى توان حضرت دوست را مشاهده نمود، به خواب رَوَم تا شايد ديدارش نصيبم گردد ولى افسوس كه فرياد و فَزَعم در هجرش خواب را از من ربوده و فراغت به خواب رفتن را به من نمى دهد، چاره نيست جز آنكه در فكر رفع موانع شوم و سپس چشم به عنايتهايش بدوزم تا شايد روزى ديده به ديدارش بگشايم، در جايى مى گويد:
|
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى |
خون خورى گر طلبِ روزى ننهاده كنى |
|
|
كار خودگر به خدا باز گذارى حافظ! |
اى بسا عيش كه با بختِ خدا داده كنى[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
ديشب به سيل اشك، رَهِ خواب مى زدم |
نقشى به ياد خطِ تو بر آب مى زدم |
|
|
روى نگار در نظرم جلوه مى نمود |
وز دور بوسه بر رُخِ مهتاب مى زدم |
|
|
نقش خيالِ روى تو تا وقت صبحدم |
بر كارگاهِ ديده بىخواب مى زدم |
|
|
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و كام |
بر نام عمر و دولتِ احباب مى زدم[٤] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٣، ص ٣٩٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٣، ص ٣٨٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٦، ص ٣٠٧.