جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٩ - غزل ١٣٦ بود آيا كه در ميكده ها بگشايند؟
از بيانات اين غزل بر مى آيد كه مرحوم خواجه و هم طريقانش از بدگويان و اهل ظاهر و زهّاد رنج مى برده اند و به آنان آسيبهايى مى رسيده، و از آرامش خاطر وحضور در مجالس ذكر استاد محروم بودهاند. در اين غزل در مقام گزارش گرفتاريهاى خود و دوستانش بوده، و تمنّاى روزگارى آرام را داشته، تا بتوانند به سير معنوى خويش ادامه دهند. مىگويد:
|
بُوَد آيا كه دَرِ ميكده ها بگشايند؟ |
گره از كار فرو بسته ما بگشايند؟ |
|
آيا زمانى خواهد آمد كه درب خانه اهل كمالى كه ما سالكان طريق از آنها بهرهها مىبرديم، گشوده گردد تا آنان با راهنمايىهاى خود گره گشايى از كار ما فروماندگان در طريق الى اللّه بنمايند؟ كه:
١٠٢٩
«بادِرُوا الى رِياضِ الْجَنَّةِ، قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ! وَما رياضُ الْجَنَّةِ؟
قالَ: حِلَقُ الذّكْرِ.»
[١]: (بشتابيد به سوى باغهاى بهشت، عرض شداى رسول خدا باغهاى بهشت چيست؟ فرمود: حلقه ها و مجالس ذكر و ياد خدا.) چرا كه:
|
روضه خُلد برين، خلوت درويشان است |
مايه محتشمى، خدمت درويشان است |
|
|
كُنج عزلت كه طلسماتِ عجايب دارد |
فتحِ آن در نظرِ همّت درويشان است |
|
|
آنچه زَرْ مى شود از پرتوِ آن قلبِ سياه |
كيميايى است كه در صحبت درويشان است |
|
|
روى مقصود كه شاهان به دعا مى طلبند |
مظهرش آينه طلعتِ درويشان است |
|
[١] - وسائل الشيعه، ج ٤، ص ١٢٣٩، روايت ١.