جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٠ - غزل ١٣١ به آب روشن مى عارفى طهارت كرد
|
ساقيا! برخيز و در دِهْ جام را |
خاك بر سر كن غمِ ايّام را |
|
|
ساغِر مِىْ در كفم نِهْ تا ز سر |
بر كشم اين دلق ازرق فام را |
|
|
باده در ده، چند از اين باد غرور |
خاك بر سر نفسِ بد فرجام را[١] |
|
|
همين كه ساغر زرّين خور نهان گرديد |
هلال ابروى ساقى به مِىْ اشارت كرد |
|
همان طورى كه در مقدّمه غزل اشاره نموديم مراد از «نهان گرديدن خور» غروب نمودن خورشيد روز آخر ماه صيام مراد است، و منظور از «هلال» اشاره به هلال شب اوّل ماه شوّال كه خواجه آن را به منزله ظرف شراب به حساب آورده. بخواهد بگويد: محبوب به عاشق خود شب عيد به اين اشارت او را به بهره مندى از ديدارش در روز عيد دعوت مى كند؛ كه:
١٠١٠
«اذا كانَ اوَّلَ يَوْمٍ مِنْ شَوّالٍ، نادى مُنادٍ: ايُّهَا الْمُؤْمِنُونَ! اغْدُوا الَى جَوآئِزِكُم، ثُمَّ قالَ: يا جابِرُ! جَوآئِزُ اللّهِ لَيْسَتْ كَجَوائِزِ هؤُلاءِ الْمُلُوكِ. ثُمَّ قالَ: هُوَ يَوْمُ الجَوآئِزِ.»
[٢]: (وقتى روز اوّل شوّال فرا مى رسد، مناديى صدا بر مى آورد: اى مؤمنان! صبح كنيد به سوى جايزه هايتان، سپس فرمود ٧ اى جابر! جوايز خداوند مثل جوايز پادشاهان نيست! پس فرمود ٧ آن روز، روز جايزه است.).
به گفته خواجه در جايى:
|
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست |
مىبه ميخانه بجوش آمد و مى بايد خواست[٣] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت |
و آن مواعيد كه كردى مرواد از يادت[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣، ص ٤٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٢٨٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥، ص ٥٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٢، ص ٨٥.