ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٨٨ - *(نكتهها در حج انبياء و مرسلين صلوات الله عليهم اجمعين) *
ناجية بن جندب خزاعى اسلمى بوده و كسى كه در حديبيه سر او را تراشيد، خراش بن اميّه خزاعى بود، و كسى كه در حجّ او سرش را تراشيد معمر بن عبد اللَّه بن حارث بن نصر بن عوف بن عويج بن عدى بن كعب بود، پس در همان حال كه او سرگرم تراشيدن سر آن حضرت بود، او را گفتند: اكنون گوش او در دست تو است (بر او مسلّطى). معمر گفت: به خدا قسم كه من اين كار را تفضّلى عظيم از جانب خدا بر خويشتن ميشمارم. و معمر بن عبد اللَّه موى او را شانه ميزد و تنظيم و تنظيف او را به عهده داشت، و آن دو جامه كه پيمبر ٦ در آن دو محرم شده بود، قماشى يمانى يكى از عبر و ديگرى از ظفار بود، و او بروز عرفه در همان وقت كه خورشيد متمايل گشت (بزوال رسيد) تلبيه را قطع كرد.
٢٢٩٤- و رسول خدا ٦ در دو جامه تهيه شده از پنبه احرام بست.
شرح: «در كافى جمله
«و في يدك الموسى»
يعنى و حال آنكه تيغ استره در دست تو است- اضافه شده، و فيض- رحمه اللَّه- گفته است: گوئى كه قريش با اين سخنى كه گفتند، بطور كنايه اشاره به قتل رسول خدا ٦ داشتند، و آرزو مىكردند اى كاش كه بجاى او ميبودند، تا او را بكشند، و عرب سر نمىتراشيدند تا بدست خود كسى را بر خود مسلّط نكنند. در بعضى از نسخههاى كافى به جاى «اذن»، «أذى» بمعنى آزار آمده است- و در اين صورت معنى چنين مىشود كه: آن چيز كه موجب آزار مىشود- از موى سر و غبار آلودگى و ژوليدگى