ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٦٥ - باب حقوق
قرار داده است، و مزد نقد دنيوى اين عمل تو بعنوان پاداش مالى كه انفاق كردهاى ميراث او است در صورتى كه خويشاوندى نداشته باشد، و در آخرت بهشت است.[١] و امّا حقّ كسى كه در باره تو احسانى كرده باشد، اينست كه او را سپاس بگزارى، و احسانش را ياد كنى، و ذكر خير براى او تحصيل نمائى، و ميان خود و خداى عزّ و جلّ از سر اخلاص برايش دعا كنى، پس اگر چنين كردى، در نهان و آشكار شكر او را بجا آوردهاى و علاوه بر اين اگر روزى امكان تلافى احسان او را بيابى ميبايد پاداشش را بدهى.
و امّا حق مؤذّن پس اينست كه بدانى كه او بياد آورنده خداى عزّ و جلّ براى تو، و دعوتكننده تو بسوى بهره تو، و مددكار تو بر انجام خيريست كه خدا آن را بر تو واجب كرده است. پس در برابر آن كار از آن گونه كه احسانكننده در باره خويش را سپاس ميگزارى سپاس بگزار.
و امّا حقّ امام تو در نمازت اينست كه بدانى كه او سفارت ميان تو و پروردگارت عزّ و جلّ را بر عهده گرفته است، و از جانب تو سخن گفته است در صورتى كه تو از جانب او
[١] رابطه« ولاء» ميان دو نفر از آنجا پديد مىآيد كه يكى از آن دو ديگرى را آزاد كند، و در اين حال هر دو را نسبت بيكديگر« مولى» ميخوانند: يكى آن مولى كه آزاد كرده، و ديگرى آن مولى كه آزاد شده است. و امام ٧ در اينجا حق هر يك از آن دو را طى فرازى جداگانه بيان فرموده، و فراز اوّل را بمولاى آزادكننده اختصاص داده