ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٠٣ - كسى كه نسبت بكعبه انديشه بد كند
گفتند: در دل خود انديشهاى ديگر كن، پس تبّع انديشه خيرى در دل گذراند، تا حدقههايش بدو بازگشت و بجاى خود استوار شد، پس آنان را كه خرابى خانه را باو پيشنهاد كرده بودند، نزد خويش خواند، و ايشان را بكشت، و پس از آن بسوى بيت روان شد، و جامههاى چرمين بر آن بپوشاند، و مدّت سى روز مردم را اطعام كرد، و براى هر روز صد شتر مقرّر داشت، چندان كه ديگهاى بزرگ براى درندگان قلّه كوهها حمل كردند، و علف براى حيوانات وحشى در هر سو بپراكندند. و پس از آن از مكّه آهنگ مدينه كرد، و گروهى از اهل يمن از طائفه غسّان را در آنجا ساكن ساخت، و اينان همان انصارند.
و روايت شده است كه در محلّ «شعب ابن عامر» شش هزار گاو براى او ذبح كردند، و آنجا را آشپزخانههاى تبّع ميگفتند. تا آنگاه كه ابن عامر در آنجا منزل گزيد، و از آن پس به او نسبت يافت، و گفتند: شعب ابن عامر. و تبّع نه مؤمن بود و نه كافر، ولى از كسانى بود كه دين حنيف را طلب ميكردند. و جز تبّع و كسرى كسى مالك شرق نشد.
همچنين اصحاب فيل آهنگ كعبه كردند، و پادشاه ايشان أبو يكسوم، ابرهة بن صباح حميرى بود، و قصد ايشان ويران كردن آن بيت بود. پس خدا پرندگانى فوج فوج را بسوى ايشان فرستاد، تا سنگهائى از سجّيل را بسوى ايشان پرتاب كردند، و