راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٧ - باب هفتم در حقيقت مرگ و آنچه مرده تا نفخه صور در گور مىبيند
دارند، هنگامى كه مردهاى بر آنها وارد مىشود مىگويند: فلانى چه كرد؟ پاسخ مىدهد: نزد شما نيامد يا بر شما وارد نشد؟ مىگويند: نه، مىگويد: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، او را به راهى غير از راه ما بردند.
از جعفر بن سعيد نقل شده كه گفته است: هنگامى كه مرد مىميرد فرزندش از او استقبال مىكند همان گونه كه از غايب استقبال مىشود.
مجاهد گفته است: مرد در گورش از صلاح فرزندش خوشحال مىشود.
ابو ايّوب انصارى از پيامبر صلّى الله عليه و آله روايت كرده كه فرموده است: «روح مؤمن هنگامى كه قبض شد اهل رحمت از نزد خداوند به پيشواز او مىروند، چنان كه بشارت دهنده به پيشواز مىرود، و مىگويند: به برادرتان مهلت دهيد تا استراحت كند چه او در اندوهى سخت بوده است، و از او مىپرسند فلان مرد چه كرد؟ و فلان زن چه كرد؟ آيا فلانى ازدواج كرد؟ و اگر از مردى بپرسند كه پيش از او مرده و بگويد: پيش از من مرده است مىگويند: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، او را به اصل خود هاويه بردهاند.»«١»
مىگويم: از طريق خاصّه (شيعه) كافى به سند صحيح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه از آن حضرت پرسيدند قربانت شوم نقل مىكنند كه ارواح مؤمنان در چينه دان پرندگان سبزى كه پيرامون عرشاند قرار خواهند گرفت، فرمود: «مؤمن نزد خدا گراميتر از آن است كه روح او را در چينه دان پرندهاى قرار دهد بلكه آنها در بدنهايى شبيه بدنهايشان جا خواهند گرفت.»«٢» در روايت ديگرى از آن حضرت آمده است: هنگامى كه خداوند او را مىميراند روحش را به قالبى نظير قالب او در دنيا منتقل مىكند كه مىخورند و مىآشامند و چون تازه واردى بر آنها ورود كند به همان صورتى كه در دنيا داشته است او را مىشناسند.»«٣» و به عبارت ديگر آمده كه: «آنها در بهشت به همان صورتى خواهند بود كه در دنيا بودهاند به طورى كه اگر او را ببينى مىگويى اين فلان است.»«٤»
در خبر ديگرى است كه: «ارواح به صفت اجساد بر درختى در بهشتند، همديگر را مىشناسند و از هم پرسش مىكنند و چون روحى بر ارواح وارد شود مىگويند: او را رها كنيد
«١» الموت ابن ابى الدنيا، مسند الشاميين طبرانى با سند ضعيف الزهد ابن مبارك موقوقا بر ابى ايوب با سند خوب ؛ المغنى .
«٢» همان ماخذ، ج ٣، ص ٢٤٤، شماره ١.
«٣» كافى ، ج ٣، ص ٢٤٥، شماره ٦.
«٤» المحاسن بر قى نظير آن ، ص ١٧٧.