راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٦ - آنچه از احوال محتضر به هنگام مرگ مستحب است
نخواهد چشيد».«١»
و نيز فرموده است: «انسان مؤمن به هنگام مردنش از هر موقع ديگر خردمندتر است».«٢»
و نيز فرموده است: در زمان پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مردى از اهل مدينه در بيماريى كه به سبب آن وفات يافت زبانش بند آمده بود، پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله بر او وارد شد و به او فرمود: «بگو لا إله الّا الله»، وى نتوانست بگويد، براى بار ديگر به او فرمود باز هم نتوانست، زنى بر بالاى سر آن مرد ايستاده بود به او فرمود: «آيا اين مرد مادر دارد؟» عرض كرد: آرى اى پيامبر خدا من مادر اويم، به او فرمود: «آيا تو از او خشنودى يا نه؟» عرض كرد: نه بلكه بر او خشمگينم، پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: «من دوست مىدارم از او خشنود باشى»، عرض كرد: به سبب خشنودى تو اى پيامبر خدا از او خشنودم. سپس آن حضرت به آن مرد فرمود: «بگو: لا إله إلّا الله»، گفت:
لا إله إلّا الله، فرمود: بگو: «يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منّي اليسير و اعف عنّي الكثير إنّك أنت العفوّ الغفور)، اين را گفت، به او فرمود: «چه مىبينى؟» گفت: دو سياه را مىبينم كه بر من وارد شدند، فرمود: «آن را تكرار كن»، سپس به او فرمود: «چه مىبينى؟» عرض كرد: آن دو سياه از من دور شدند و آنها را نمىبينم و دو سپيد رو بر من در آمده و هم اكنون به من نزديك شدهاند تا جانم را بگيرند، و او در همان لحظه مرد.«٣»
امام صادق عليه السّلام فرموده است: «هرگاه بر محتضرى وارد شديد اين دعا را بر او بخوانيد تا آن را بگويد».«٤»
غزّالى مىگويد: امّا حسن ظنّ به خدا در اين وقت مستحبّ است و ما در كتاب رجاء اين موضوع را ذكر كردهايم و درباره فضيلت آن اخبارى وارد شده است. واثلة بن اسقع بر بيمارى وارد شد به او گفت: به من بگو گمان تو به خدا چگونه است؟ گفت: در غرقاب گناه فرو رفته و در شرف هلاكتم ليكن به رحمت خداوند اميدوارم. واثله تكبير گفت و با تكبير او اهل خانه تكبير گفتند. سپس گفت: الله اكبر من از پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود:
خداوند فرموده است: «من در نزد گمانى هستم كه بندهام به من دارد پس هر چه خواهد به من گمان كند».«٥»
«١» مراد عدم ديدار آن در آخرت است ؛ كافى ، ج ٣،ص ١٢٤، شمااره ٨.
«٢» الفقيه ، باب غسل ميت ، شماره ٤.
«٣» الفقيه ، باب غسل ميت ، شماره ٥٠، كافى نظير آن .
«٤» اين زيادتى در كافى است ؛ ج ٣،ص ١٢٤، شماره ١٠.
«٥» ابن حبان مرفوعا و پيش از اين ذكر شده است : مسند احمد، الشعب بيهقى .