راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٩ - حقيقت مراقبه و درجات آن
است: امرى كه درستى آن برايت روشن است آن را دنبال كن، و امرى كه گمراهى آن آشكار است از آن دورى كن و امرى كه بر تو مشتبه است آن را به داناى آن واگذار«١»». از دعاى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله اين بود كه: «بار خدايا! به تو پناه مىبرم از اين كه در دين نادانسته سخن گويم«٢»». بنابراين بزرگترين نعمت خداوند بر بندگانش علم و آشكارى حق است، و ايمان نوعى كشف و علم است از اين رو خداوند بر بندهاش منت مىگذارد و مىفرمايد: وَ كانَ فَضْلُ الله عَلَيْكَ عَظِيماً«٣» و مراد از آن علم است و نيز: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ«٤» و نيز: إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى«٥»، و نيز: ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ«٦» و نيز: وَ عَلَى الله قَصْدُ السَّبِيلِ«٧».
على عليه السّلام فرموده است: «هواى (نفس) شريك كورى است، و توقف به هنگام سرگشتگى از توفيق است«٨».»
بنابراين نظر اول در مراقبه نگريستن در قصد و حركت است كه آيا به خاطر خداست يا براى هواى نفس، و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرموده است: «سه چيز است كه اگر در كسى گرد آمده باشد ايمانش را كامل كرده است: در راه خدا از سرزنش سرزنش كننده نترسد، و به چيزى از عمل خود ريا نكند و اگر دو امر بر او عرضه شد كه يكى براى دنيا و ديگرى براى آخرت بود آخرت را بر دنيا ترجيح دهد«٩»» و كمترين چيزى«١٠» كه در حركات او اشكار باشد مباح بودن آنهاست، ليكن آنچه را مربوط به او نيست رها كند چه پيامبر صلّى الله عليه و آله فرموده است: «از حسن اسلام آدمى آن است كه آنچه را به او مربوط نيست ترك كند«١١».»
«١» طبرانى از حديث ابن عباس به سند ضعيف خصال صدوق ، ابواب سه گانه از حديث امام صادق (عليه السلام ) از پيامبر صلى الله عليه وآله .
«٢» عراقى گفته است : ماخذ آن را نيافتم .
«٣» نساء / ١١٢: و فضل خدا بر تو بزرگ است .
«٤» نمل / ٤٣: اگر نمى دانيد از اهل اطلاع سوال كنيد.
«٥» ????????????????????????????
«٦» قيامت / ١٩: سپس بيان (و توضيح ) آن بر عهده ماست .
«٧» نحل / ٩: و بر خداست كه راه راست را به بندگان نشان دهد.
«٨» بخش اول آن در نهج البلاغه و در وصيتنامه آن حضرت به فرزندش امام حسن عليه السلام است و در بعضى نسخه هاى آن آمده : هواى (نفس ) شريك رنج است ماخذ بخش دوم حديث را نيافتم .
«٩» مسند الفردوس ابو منصور ديلمى از حديث ابى هريره ، المغنى .
«١٠» در برخى نسخه هاى احيا العلوم آمده است : و بيشترين چيزى ....
«١١» پيش از اين در بخش آفات زبان ذكر شده است .