راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٧ - حقيقت مراقبه و درجات آن
جويد. از اين رو او پيوسته در رنج و تعب و شيطان از او در شادى و فرح است. ما از نادانى و غفلت به خدا پناه مىبريم چه اين دو اساس هر بدبختى و ريشه هر زيانكارى است. لذا حكم خداوند بر هر بندهاى اين است كه به هنگام عزم بر كار و اقدام به عمل نفس خويش را مراقب باشد و در اجراى قصد و دست زدن به كار درنگ كند تا آنگاه كه در پرتو نور علم بر او مكشوف شود كه قصد او براى خداست تا آن را اجرا كند يا به خواهش نفس است تا از آن دورى جويد و دل را از انديشه آن و اتخاذ تصميم باز دارد، چه اگر خطورات باطل نخستين دفع نشود رغبت پديد مىآيد، و رغبت موجب پديد آمدن قصد، و قصد سبب قطعيّت عزم، و عزم باعث فعل و فعل موجب عقاب و خشم الهى است.
بنابراين بايد ماده شرّ و فساد را از منشأ نخست آن كه خطورات دل است قطع و ريشه كن كرد، زيرا آنچه پس از خطورات مىآيد تابع و دنباله آن است و هرگاه اين امر براى بندهاى دشوار و قضيه غامض شود و نتواند آن را برطرف كند بايد در پرتو نور علم در آن بينديشد و از مكرهاى شيطان به واسطه هواهاى نفس به خداوند پناه برد، و اگر با تلاش و كوشش و فكر خويش نتواند رفع مشكل كند از انوار عالمان دين كسب فيض و روشنى كند و از عالمان گمراه كنندهاى كه به دنيا رو آوردهاند بگريزد همان گونه كه از شير مىگريزند بلكه شديدتر از آن. خداوند به داوود عليه السّلام وحى فرمود: «اى داوود! درباره عالمى كه دوستى دنيا او را مست كرده از من مپرس، چه تو را از من و از دوستى من مىبرد، آنها رهزنان بندگان منند.» آرى دلهايى كه به سبب محبّت دنيا و شدت حرص به آن از نور حق محروم و محجوبند- چه دلها محل تجلى انوار حضرت ربوبيت است- چگونه مىتوانند از آن نور بهره گيرند در حالى كه آنان به آن پشت كرده و به دشمن آن رو آورده و با ضد آن عشق مىورزند، و دشمن و ضد آن شهوتهاى دنياست.
از اين رو بايد مريد نخست همت خود را در اين به كار برد كه علم را در خود استوار سازد، و سپس به عالمى كه از دنيا رو گردان و در صورت عدم وجود او به عالمى كه رغبت او به دنيا اندك باشد دست يابد. پيامبر صلّى الله عليه و آله فرموده است: «خداوند صاحب بصيرتى را كه به هنگام ورود شبهات و عقل كاملى را كه در موقع هجوم شهوات آنها را نقد و بررسى كنند دوست مىدارد«١».»
پيامبر صلّى الله عليه و آله شبهات و شهوات را با هم جمع فرموده است، و براستى آنها ملازم هماند و در
«١» الحلية ابو نعيم از حديث عمران حصين بن عمر عدنى ، و جمهور او را ضعيف شمرده اند؛ المغنى .