تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٣
تفسير:
آنها كه بار گناه ديگران را بر دوش مىكشند
در آيات گذشته، سخن از مستكبران بود كه هرگز در برابر حق تسليم نمىشدند، بلكه كوشش داشتند به نحوى از زير بار آن شانه خالى كنند.
و در اين آيات، منطق هميشگى اين گروه بىايمان منعكس شده است، مىگويد: «هنگامى كه به آنها گفته شود پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟
در پاسخ مىگويند: اينها وحى الهى نيست، همان افسانههاى دروغين پيشينيان است» «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ».
و با اين تعبير موذيانه دو مطلب را بيان مىداشتند، نخست اين كه: سطح فكر ما از اين مسائل بسيار برتر است، اينها افسانهاى بيش نيست كه براى سرگرمى عوام الناس ساخته شده، و از اين گذشته، تازگى ندارد زيرا اولين بار نيست كه انسانى چنين سخنانى را اظهار مىدارد، حتى «محمّد» از خود ابتكارى به خرج نداده همان اسطورههاى گذشتگان را تكرار مىكند.
«اساطير» جمع «اسطوره» «١»
به حكايات و داستانهاى خرافى و دروغين گفته مىشود، و اين كلمه ٩ بار در قرآن از زبان كفار بىايمان، در برابر انبياء نقل شده است كه غالباً براى توجيه مخالفت خود با دعوت رهبران الهى به اين بهانه متوسل مىشدند، و عجب اين كه: هميشه كلمه «اساطير» را با «اولين» توصيف مىكردند، تا ثابت كنند اينها تازگى ندارد، و حتى گاه مىگفتند: «اينها مهم نيست ما هم اگر بخواهيم مىتوانيم مانند آن را بياوريم».»