جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٢٢٨ - كتاب التجاره من المجلد الثالث ١
وقتى صحيح است كه آن چيزى كه مىخرد بالفعل بگيرد نه اين كه به عنوان سلف باشد.
زيرا كه مبيع مؤجل را نسيه نمىگويند و اين هر دو خلاف ظاهر حديث است. بلكه ظاهر اين است كه حديث در معاملۀ نسيه است كه هر گاه كسى چيزى به نسيه بفروشد، جايز است آن را به نقد بخرد. و مكروه [١] است كه به نسيه بخرد (در غير صورتى كه شرط كرده باشد بيع آن را، در ضمن عقد [٢]) چنانكه صحيحۀ ديگر [١] منصور دلالت بر آن دارد. [٣]
١٤٠- سؤال:
مال حرام مجهول المالك كه به فقرا بدهند، او را از فقرا مىتوان خريد يا نه؟-؟.
[١]: ميرزا (ره) پيام حديث را در بيع نسيه نيز به «كراهت» حمل مىكند. زيرا در بيع نسيه غير از اين راهى نيست ليكن در ذيل مسأله شماره ١٠١، از مجمع البحرين نقل كرديم كه به بيع سلف نيز نسيه مىگويند. و پيام حديث به سلف مربوط است.
[٢] زيرا در اين صورت، شرط ناقض اصل عقد مىگردد و باطل مىشود.
[٣] بالاخره فتواى ميرزا در اين مسأله چنين مىشود «فروختن چيزى كه به عنوان
سلف خريده شده قبل از حلول مدت، جايز نيست. و هم چنين نمىتوان آن چيز را به عنوان قيمت يك مبيع قرار داد». و قول مشهور را مىپذيرد.
اين همان مسأله شماره ١٠١، است كه ميرزا در تضعيف قول مشهور سخت كوشيد و در تاييد قول غير مشهور استدلالها كرد. با اين تفاوت كه در اينجا به «عدم حلول» تصريح شده است.
يك تفاوت ديگر ميان اين مسأله با مسأله شماره ١٠١ هست در آنجا كسى كه سلف را خريده بود مىخواست در مقابل طلبش جنسى را مجددا بصورت نسيه (سلف) بخرد. و لذا نياز بود كه كلمۀ «مطلوب» در متن حديث «مفعول مقدم بر فاعل» فرض شود. كه اين فرض دلالت حديث را دچار ضعف مىكرد.
ليكن در اينجا كسى كه سلف فروخته است داوطلب است كه در مقابل جنسى كه سلف فروخته ملكى را به بيع شرط، بگذارد. و ديگر نيازى به فرض مذكور نيست زيرا اين مطلوب است كه به طالب پيشنهاد معامله نسيه و سلف ديگر را مىكند و لفظ «مطلوب» فاعل مىشود. و روشن مىشود كه حديث از چنين ضعفى منزه است.
اين نكته كه در متن سؤال هست و پيام حديث را مجسم مىكند موجب تغيير راى ميرزا نشده است زيرا مىبينيم كه باز حديث را به بيع نسيه حواله مىكند. و در مسأله شماره ١٥١ خواهيم ديد كه باز بر سر نظريه خويش هست.
[١] وسائل: ج ١٣ ص ٧٤، ابواب السلف، باب ١٢ ح ٤.