جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ١٢٦ - كتاب التجارة مسائل التجارة من المجلد الثانى
و مراد از مفتوح العنوه زمينى است كه آن را با شمشير و غلبه، مسلمين از كفار گرفته باشند. و لكن شرط است كه فتح آن بلاد به اذن امام عادل باشد. و چون مشهور
سلطان محمد خدابنده مغول: علامه حلى در دربار وى حاضر مىشد و حوزه علميه حله، از كمكهاى مالى او استفاده مىكرد.
سر به داران: مرحوم شهيد اول نه تنها حكومت آنان را تجويز و تاييد مىكرد بل به وسيله كتاب «لمعه» كه صرفا براى آنان نوشت، حكومتشان را تثبيت كرد و در حقيقت جان خود را نيز در راه اين نهضت شيعى گذاشت. لمعه را در زندان و در عرض هفت شبانه روز نوشت و به سر به داران فرستاد.
صفويه: با ظهور دولت صفويه، شهيد ثانى در لبنان دستگير شد و به شهادت رسيد، بررسى تحقيقى نشان مىدهد كه شهادت او ارتباطى با دولت جوان صفوى داشته است مانند شهادت شهيد اول كه در ارتباط با دولت سر به داران بود دولت صفوى در ٩٠٦ ها ق تاسيس شده و شهيد ثانى در ٩١١ ها ق شهيد شده است.
محقق كركى حكومت شاه طهماسب را رسما و با سند كتبى تنفيذ نمود. رضى الدين ابن جامع الحارثى الهمداني العاملى النجفي با آن مقام علمى بالا، سمت قضاوت را در حكومت شاه عباس، داوطلبانه پذيرفت. علماى عصر صفوى از قبيل مير داماد، شيخ بهائى و پدرش، علامه مجلسى و پدرش، شيخ حر عاملى و .. و .. همگى عملا با دولت همكارى مىكردند.
ب: از نظر فتوى: علماى متقدم در اين مسأله معمولا به شكل «مطلق» فتوى دادهاند و فرقى ميان «جاير مخالف» و «جاير از شيعه» قائل نشدهاند. مانند:
شيخ در باب مكاسب از كتاب نهايه مىگويد: و لا باس بشراء الاطعمة و ساير الحبوبات و الغلات على اختلاف اجناسها من سلاطين الجور و ان علم من احوالهم انهم ياخذون ما لا يستحقون و يغصبون ما ليس لهم ما لم يعلم شيئا من ذلك بعينه غصبا.
و هم چنين محقق در «شرايع» و علامه در «منتهى» و «قواعد». و شهيد در «حاشيه قواعد» و نيز در «شرح ارشاد». و نيز در «دروس». و فاضل مقداد در «تنقيح شرح نافع». و سايرين مانند شيخ بطور مطلق و بدون تفصيل ميان مخالف و شيعى، سخن گفتهاند.
گويا اولين شخصى كه به اين موضوع اشاره كرده شهيد ثانى است كه ميرزا در مسائل گذشته جملۀ «و كذا الجائر منا» را از وى نقل كرد با اين كه در اين جمله هر دو جاير مشمول يك حكم شدهاند ليكن طرح مسأله راه را براى باصطلاح «ان قلت» باز كرده است.
در حالى كه خود شهيد ثانى در موارد ديگر درست مانند فقهاى نامبرده فوق، كلام را به طور مطلق آورده است. در مكاسب محرمۀ شرح لمعه مىگويد (و معونة الظالمين بالظلم كالكتابة لهم و احضار المظلوم و نحوه لا معونتهم بالأعمال المحللة كالخياطة و ان كره التكسب بماله» و در مورد غنيمة در عصر غيبت مىگويد «.. لكونه مغنوما بغير اذنه الا انهم (عليهم السلام) اذنوا لنا في تملكه كذلك»- شرح لمعه فصل