تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
متوسط نشانهاى هستند از اين واقعيت ، كه اصول اخلاقى و مذهب اخلاق و معنى ، بر عالىترين سطح زندگى اجتماعى تسلط و حكم فرمايى دارد .
عموميتى كه در اين انواع مختلف مذهب موجود است ، عقيده باين است كه خدا شكل دارد ، يعنى بشكل مخصوصى تظاهر كرده ، يا مى كند .
ولى فراموش نشود كه در اين بين عدهء قليلى از افراد و اجتماعات يافت مى شوند كه يك معنى واقعى از وجود خدا را ، وراى اين اوهام دريافتهاند كه واقعا داراى خصايص و مشخصات بسيار عالى و تفكرات عميق و معقول بوده ، به هيچ وجه قابل قياس با آن عموميت عقيده نيستند . اما يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثناء در بين همه وجود دارد ، گر چه با شكل خالص و يك دست ، در هيچ كدام يافت نمى شود » من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مى دانم « بسيار مشكل است كه اين احساس را بر كسى كه كاملًا فاقد آن است توضيح دهم ، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلفه تظاهر مى كند نيست .
در اين مذهب فرد بكوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه ما وراى امور و پديده ها در طبيعت و امور و افكار تظاهر مى نمايد حس مى كند . او وجود خود را يك نوع زندان مى پندارد چنان كه مى خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يك باره به عنوان يك حقيقت واحد در يابد .
ابتداى اين مذهب ، و آثار شروع آن به اوايل شروع تمدن بشرى مى رسد ، مثلًا در مزامير داود ، گفته هاى بعضى از انبياء و نيز از قرارى كه از نوشته هاى بزرگ ( شوپن هاور ) بر مى آيد » بودائيسم « نيز حاوى جوهر اين مذهب است .
نوابغ مذهبى اعصار گذشته ، به وسيلهء اين نوع احساس مذهبى كه نه اصول دين مى شناسد و نه خدايى كه بتصور آدميان در آيد ، مشخص شدهاند ، به طورى كه اكنون هيچ كليسايى وجود ندارد كه اصول آموزش آن متكى بر اين عقيده باشد .
به اين معنى كه فقط در بين بدعت گزاران قرون ، مى توان به طور صريح اشخاصى