تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
« به نظر من اين مهمترين وظيفهء هنر و علم است كه اين حس را ( حس مذهبى را ) بر انگيزد و آن را در وجود آنها كه صلاحيت دارند ، زنده نگاه دارد . بنا بر اين قياس ، بحث ما بهم بستگى علم بمذهب ، كه ظاهراً بسيار اختلاف دارند ، كشيده مى شود .
وقتى كه كسى بحوادث از نظر تاريخى مى نگرد ، علم و مذهب را بيك دليل بسيار روشن ، دو خصم آشتى ناپذير تصور مى كند ، زيرا كسى كه بگردش جهان از نظر قانون عليت معتقد است . براى يك آن هم نمى تواند در مغز خود چنين تصورى را راه دهد كه ممكن است موجودى در بستر حوادث سد و مانعى ايجاد كند ، و همين است علت آن كه قانون عليت را آن قدر جدى و مهم تلقى مى كند .
اين چنين شخصى با اين طرز تفكر و عقيده ، نه بدرد مذهب ترس مى خورد ، و نه براى مذاهب اجتماعى و اخلاقى استفادهاى دارد .
خدايى كه پاداش و جزاء مى دهد ، اصولا بفهم او راه نمى يابد ، زيرا او بسادگى تمام باور دارد كه اعمال بشر منبعث از الزامات و تاثرات خارجى و داخلى است .
بنا بر اين موجبى نيست تا در برابر خدا مسئول واقع شود . اگر يك تيكه سنگ و يا يك ذره ، با آن همه جنبش و حركات غير اراديش مسئول است ، او هم مورد بازپرسى قرار خواهد گرفت . . . اين است گناه عظيم علم . . . [ اين يك تصور ساده در بارهء مذهب است كه به منطق واقعى مذهب ارتباط ندارد ] .
علم متهم است كه در زير اصول و اركان اخلاقى نقب مى زند ، ولى اين تهمت ظالمانه است . سلوك و رفتار اخلاقى فرد با مردم بايد آگاهانه و به طور موثرى متكى بهم دردى ، و فرهنگ و قيود اجتماعى باشد مأخذ و مدرك مذهبى لازم ندارد .
وانگهى رفتار انسانى كه باميد پاداش يا بيم از عقاب ، پس از مرگ در تكاپوست ، محل اعتبارى نمى تواند باشد و نمى شود گفت : خود با الذات ، منشا اثرى است . بنا بر آن چه گذشت مطالعه و فهم اين كه چرا كليسا هميشه با علوم جنگيده و پارسايان آن را در عذاب و شكنجه نابود كرده است ؟ بسيار آسان خواهد بود . » [١]
[١] دنيايى كه من مى بينم ، ص ٥٧ و ٥٩ . .