تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
غرض اصلى نماياندن عدهء فراوانى از مفهومات و قضاياى وابسته به تجربه است ، مانند قضايايى كه به صورت منطقى بر پايهاى از مفاهيم و روابط اساسى تكيه دارند ، كه خود اينها آزادانه انتخاب شدهاند ( اصل موضوعها ) و هر اندازه كه ممكن است بايد اين پايه و تكيه گاه محدود تر و كوچكتر باشد .
مع هذا بايد توجه داشت كه اين آزادى انتخاب از نوع خاصى است ، و به هيچ وجه مشابه آزادى نويسندهاى در تنظيم داستان يا رمان خود نمى باشد ، بلكه بيشتر مشابه آزادى مردى است كه بخواهد جدولى از كلمات متقاطع را حل كند ، گر چه ممكن است در خانه هاى خالى هر ستون كلماتى جاى داد كه از لحاظ آن ستون بخصوص ، چه از جنبهء تعداد حروف و چه معنى ، مناسب باشد ، ليكن تنها يك كلمه است كه از جميع جهات شايستگى دارد ، و با مقتضيات ستونهاى مربوطه ى ديگر هم وفق مى دهد ، همين امر كه طبيعت هم بدان سان كه ما با حواس پنجگانهء خود آن را ادراك مى كنيم واجد چنين خصوصيتى است ، مسئله ايست كه رنگ ايمانى دارد ، و موفقيتهايى كه تا كنون از راه علم به دست آمده ، بىشك ، به طور مداوم ما را به اين ايمان راغبتر و مومن تر مى سازد .
مجموعهء قشرهايى كه در بالا گفته شد ، متناظر با مراحل مختلف پيش رفتى است كه ، در ضمن سير تكامل ، از مبارزاتى كه در راه وحدت به عمل آمده منتج گرديده است . ليكن اين قشرها ، نسبت به هدف نهايى ، حكم قشرهاى وسط را دارند ، و مآلا به علت نقص و عدم تناسب ، از ميان خواهند رفت . با اين وصف امروز در پهنهء علوم سر و كار ما با همين قشرها است . هر يك از آنها معرف قسمتى از پيروزيهايى كه به دشوارى به دست آمده است ، در عين حال كه هر يك مويد ديگرى به شمار مى رود ، تا حدى هم آن را نقض مى نمايد ، و علت اين امر آنست كه مجموعهء مفهومات و تصورات امروزى ما داراى ناسازگاريهاى اساسى است كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت ، « [١]
[١] مقالات علمى اينشتين ، ص ١٦١ و ١٧٦ . .