تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٤ - آيا اجراى عدالت به دست دادگران جوامع را از پاسبان به معناى عمومى بىنياز مى كند ؟
مى كند و گمان مى برد كه اين مصونيت طبيعت واقعى او است . مانند آدم سيگار كش كه در اوايل دود كشيدن ناراحتى مجارى تنفس و ريه و غير ذلك را احساس مى كند و با سرفه هاى پى در پى مخالف طبيعت بودن دود سيگار را اعلام مى دارد ، ولى تدريجاً احساس ناراحتى از او بر طرف مى شود و او چنين گمان مى كند كه سيگار و دود آن ، نه تنها موافق طبيعت اوست ، بلكه نيرو بخش و مقوى اعصاب مغزى او مى باشد انسانها نوش جان كردن زهر مهلك بىدادگرى را هم مانند پندار بىاساس سيگار كش و هروئين كش نيرو بخش اعصاب تلقى كرده مى گويند :
الظلم من شيم النفوس فان تجد ذا عفة فلعلة لا تظلم (
ستمگرى از خميرهء نفوس انسانى است اگر يك انسان پاك دامن و دادگرى را پيدا كردى ، بدان كه علتى دارد كه دست به بىدادگرى نمى آلايد ) .
موضوعى كه در بارهء مصونيت گفتيم ، مربوط به ناخود آگاهى و بىاعتنايى سطحى انسانها در بارهء عامل ستم بود و اما اگر از اين ناخود آگاهى و بىاعتنايى سطحى بگذريم و تا حدودى واقعيتهاى مربوطه را در نظر بگيريم ، خواهيم ديد مقايسه بيدادگرى با دود سيگار و هروئين و زهرهاى ناچيزى كه كم كم خورده شده و اثرى منطقى و خلاف حقيقت است ، زيرا چه سرفه ها و اضطرابات و مسموميتها و دست و پا زدن بالاتر از اين كه :
١ - تاريخ بشرى يك نمايش نامهء اندوهبار است .
٢ - جنگ و كشتار جزء طبيعت بشرى معرفى شده است .
٣ - تمام مسائل اجتماعى و سياسى همان طور كه افلاطون مطرح كرده بود ، تا كنون به حال خود باقى است و چيزى تا كنون از آن مسائل حل و فصل نشده است .
٤ - كتابهايى بنام » تمدن و دواى آن « و » انسان موجود ناشناخته » .
٥ - ادامهء بردگى و آقايى در اشكال مختلفش .
٦ - زندگى هيچ فلسفه و هدفى ندارد .