تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٣ - اگر بشنويد كه يك انسان الهى اطلاع از درون آدميان دارد و از پشت پردهء ظواهر خبر مى دهد ، انكار نكنيد ، زيرا عظمت مغز و روان آدمى خيلى بالاتر از آيينه و ماشين محدود است
((٧٠٩)) بعد از آن برداشت هيزم را و رفت سوى شهر از پيش من او تيز و تفت
((٧١٠)) خواستم تا از پى آن شه روم پرسم از وى مشكلات و بشنوم
((٧١١)) بسته كرد آن هيبت او مر مرا پيش خاصّان ره نباشد عامه را
((٧١٢)) ور كسى را ره شود گو سر فشان كان بود از رحمت و از جذبشان
((٧١٣)) پس غنيمت دار آن توفيق را چون بيابى صحبت صديق را
((٧١٤)) نى چو آن ابله كه يابد قرب شاه سهل و آسان در فتد آن دم ز راه
((٧١٥)) چون ز قربانى دهندش بيشتر پس بگويد ران گاو است اين مگر
((٧١٦)) نيست اين از ران گاو اى مفترى ران گاوت مى نمايد از خرى
((٧١٧)) بذل شاهان است اين بىرشوتى بخشش محض است اين از رحمتى
((٦٩٤)) خود ضميرم را همى دانست او ز انكه سمعش داشت نور از شمع هو
((٦٩٥)) بود پيشش سرّ هر انديشه اى چون چراغى در درون شيشه اى
((٦٩٦)) هيچ پنهان مى نشد از وى ضمير بود بر مضمون دلها او امير
اگر بشنويد كه يك انسان الهى اطلاع از درون آدميان دارد و از پشت پردهء ظواهر خبر مى دهد ، انكار نكنيد ، زيرا عظمت مغز و روان آدمى خيلى بالاتر از آيينه و ماشين محدود است .
پيش از توضيح مختصر در بارهء امكان پذير بودن آگاهى انسان از درون آدميان و پشت پردهء ظواهر ، جملهاى را از ابن سينا نقل مى كنيم كه به منزلهء يك اصل بسيار مفيد است . او مى گويد :
« و لعلك قد يبلغك من العارفين اخبار يكاد تاتى بقلب العاده فتبادر الى التكذيب ، مثل ما يقال : إن عارفا استسقى للناس فسقوا أو استسفى لهم فشفوا