تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٢ - مردم جامد بهشت را هم مانند خودشان در و ديوار كاخ جامد تصور مى كنند
در اين موضوع حساس شعر گويى و فلسفه بافى مسئله را بقدرى تاريك مى كند كه تمام اصول و معارف انسانى را متلاشى مى سازد .
زيرا اگر بخواهيم همهء انسانها را گل سر سبد آفرينش و اشرف موجودات معرفى كنيم ، نه تنها خودمان را فريب دادهايم و نه تنها خلاف محسوسات سخنى گفتهايم ، بلكه به آن انسانيت كه يگانه عامل اميد زندگى انسانهاى با شرف و با فضيلت است آن خيانت را روا داشتهايم كه شمشير چنگيزها به زندگى طبيعى آدميان .
((٤٧٢)) حق همى گويد كه ديوار بهشت نيست چون ديوارها بىجان و زشت
((٤٧٣)) چون در و ديوار تن با آگهى است زنده باشد خانه چون شاهنشهى است
مردم جامد بهشت را هم مانند خودشان در و ديوار كاخ جامد تصور مى كنند موضوع بهشت غالباً در اذهان مردم ، بشكل باغهاى بزرگى جلوه مى كند كه چشمه سارهاى زيبا و لذت بخش در آنها جريان دارد و همچنين در آن ، قصور و كاخهاى مجلل و با شكوه سر به فلك كشيده است . نيز انواع درختان پر ميوه و زيبا و حورىها و غلمان ، فردوس برين را تشكيل مى دهد . اين تصور در بارهء بهشت موجب اعتراضاتى مى شود كه ممكن است ساده لوحان را گيج و مبهوت نمايد .
مثلًا گفته مى شود ، اگر مقصود از تحمل اين همه رنجها و شكنجه ها و محروميت از لذايذ در زندگانى دنيا ، همان نعمتهاى مادى است ، خداوند مى توانست همين دنيا را مانند بهشت بسازد و انسانها را در راه تكامل بان همه رنج و محروميت نيازمند نسازد ما در مباحث گذشته پاسخ اين اعتراض را دادهايم ، با اين حال چون جلال الدين