تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٠ - تفسير ابيات
بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم ، آنان گفتند بلى ، ما شهادت مى دهيم [ اين استشهاد براى آن بود كه ] روز قيامت نگوييد ما از اعتقاد به خدا غافل بوديم ) .
« بَلِ اَلإِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصِيرَةٌ . وَلَوْ أَلْقى مَعاذِيرَه » ٧٥ : ١٤ - ١٥ [١] ( بلكه انسان به نفس خود بينا است اگر چه عذرهاى خود را بياورد ) .
اگر انقسام آدميان به دو گروه شقى و سعيد از ما قبل تولد و دنياى تكليف به وجود آمده بود ، اين آيه نمى توانست شامل عموم مردم باشد ، زيرا در اين صورت اشقياى ما قبل تولد عذرهاى خود را مى توانند بياورند و براى تبه كارى خود مجوزى نشان بدهند .
به اضافهء اين كه اگر انقسام مزبور صحيح بود ، بينايى انسانها به حقيقت خويشتن امكان نداشت ، زيرا براى هيچ كس روشن نيست كه وضع نهايى او چيست .
تفسير ابيات برادر آن دباغ جوان مردم را از پيرامون دباغ متفرق ساخت تا چگونگى معالجهء او را درك نكنند ، آن گاه مانند كسى كه مى خواهد رازى بگوش كسى بگويد دهان بگوش دباغ نزديك كرده سپس سرگين سگ را كه ساييده بود به بينى او نزديك كرد وقتى كه دباغ بوى آن سرگين را استشمام كرد و آن بو به مغز زشتش راه يافت
((٢٩٢)) ساعتى شد مرده جنبيدن گرفت خلق گفتند اين فسونى بد شگفت
((٢٩٣)) كاين بخواند افسون به گوش او دميد مرده بود افسون به فريادش رسيد
اين است درد بىدرمان پديدهء تعليم و تربيت كه به صورت معماى لا ينحل در آمده است زيرا براى گشودن راه سازندگى و تكامل بايستى از وسايل ناشايست بمقاصد عالى بهره بردارى كرد آنان كه غوطه ور در فسادند تشويق آنان بوسائل ناز و غمزه و ابرو و ساير پديده هاى بىاصل نيازمند است براى كسانى كه مغزشان آلوده به لجنها و كثافات طبيعت است ، مشك عطر آگين پند و اندرز سودى نمى دهد و بهبودى آنان احتياج به
[١] سوره القيامة ، آيهء ١٥ . .