تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - چند نمونهء ناچيز از تشبيهات و تمثيلات جلال الدين در مثنوى
آمديم اكنون به طاوس دو رنگ كاو كند جلوه براى نام و ننگ همت او صيد خلق از خير و شر وز نتيجه و فايدهء آن بىخبر بىخبر چون دام مى گيرد شكار دام را چه علم از مقصود كار ؟
تا اين جا وضع تبه كارانهء اشخاصى را كه با آراستن و پيراستن خود مى خواهند مردم را به خود متوجه و آنها را به دام بيندازند ، به طاوس رنگارنگ تشبيه مى كند .
سپس مطلب فوق العادهء عالى را توضيح مى دهد و آن اين است كه طاوس بىنوا هرگز از نتيجه و فايدهء آن آرايش و به دام افتادن مردم اطلاعى ندارد ، چنان كه خود دام كه وسيلهء جامد و ناخود آگاهى است و به هيچ وجه از كارى كه به وسيلهء او صورت مى گيرد آگاهى ندارد .
نتيجهء با عظمت كه از تمثيل فوق تا اينجا گرفته مى شود ، اين است كه وقتى كه يك انسان عاشق شكار كردن مردم مى شود ، استقلال و آزادى و وارستگى واقعى روح خود را از دست مى دهد ، زيرا تا استقلال و آزادى را از دست ندهد نمى تواند عاشق دام گسترى و شكار كردن مردم باشد ، در نتيجه آگاهى و هشيارى روحى را هم به وسيلهء عشق مزبور از دست مى دهد و به صورت دام ناخود آگاه در مى آيد . سپس خلاصهء زندگى اينگونه اشخاص دام گستر را چنين بيان مى كند :
كارت اين بوده است از وقت ولاد صيد مردم كردن از دام و داد
٠٠٠٠٠٠
آن يكى مى گير و اين مى هل ز دام وين دگر را صيد مى كن چون لئام باز اين را مى هل و مى جو دگر اينت لعب كودكان بىخبر
تا آن گاه كه شباهنگام عمر فرا رسد -
شب شود در دام تو يك صيد نى دام بر تو جز صداع و قيد نى
بىنوا دام گستر ، پس كو آن همه دام گسترىها و شكارهاى گوناگونت ؟ معلوم مى شود كه :