تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - چند نمونهء ناچيز از تشبيهات و تمثيلات جلال الدين در مثنوى
پس تو خود را صيد مى كردى به دام كه شدى محبوس و محرومى ز كام
آيا شنيدهايد :
در زمانه صاحب دامى بود همچو ما احمق كه صيد خود شود ؟
پس همهء اين تلاشها در گستردن دام ، براى شكار كردن و بزنجير بستن روح خودت بوده است اى نگون بخت تيره روزگار ، -
در هواى آن كه گويندت زهى بستهاى بر گردن جانت زهى
در دفتر ششم غوغايى از تشبيهات و تمثيلات و تنظير و تجسيم ديده مى شود كه واقعا بهت انگيز است . به عنوان نمونهاى از صدها تشبيه و تمثيل شگفت انگيز ، داستان مختصر رنجور را متذكر مى شويم : [١] مى گويد : بيمارى كه شديدا رنجور شده و در آستانهء مرگ قرار داشت ، بيمارى خود را با طبيب در ميان نهاد ، وقتى كه طبيب ديد كه بيمارى بزندگانى بيمار پايان خواهد داد :
گفت هر چت دل بخواهد آن بكن تا رود از جسمت آن رنج كهن هر چه خواهد خاطر تو وامگير تا نگردد صبر و پرهيزت ز حير
در اينجا يك نتيجهء بسيار عالى از مثال گرفته و مى گويد :
اين چنين رنجور را گفت اى عمو حق تعالى اعملوا ما شئتم
موقعى كه شقاوت و كفر و فسق يك فرد بجايى رسيد كه ديگر اميد رستگارى براى او باقى نماند ، اين خطاب از طرف حق تعالى به او مى رسد كه : « هر كارى كه دلت بخواهد انجام بده « بيمار پس از شنيدن اين كه آزاد مطلق است و هر كارى را كه بخواهد مى تواند بدون پرهيز انجام بدهد ، براه افتاد و بكنار جويى رسيد ، يك درويش آن جا نشسته دست و صورت خود را مى شست . بيمار نگاهى به پشت گردن او نموده
[١] حكايت رنجورى كه طبيب در وى اميد صحت نديد و گفت هر چه خواهى كن . .