تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - تفسير ابيات
جواب طعنه زنندهء مثنوى از قصور فهم خود
تفسير ابيات
جواب طعنه زنندهء مثنوى از قصور فهم خود
((٤٢٨١)) گيرم اى كر تو خود آن را نشنوى چون مثالش ديدهاى چون نگروى
((٤٢٨٢)) اى سگ طاعن تو عوعو مى كنى طعن قرآن را برون شو مى كنى
((٤٢٨٣)) اين نه آن شير است كز وى جان برى يا ز پنجهء قهر او ايمان برى
((٤٢٨٤)) تا قيامت مى زند قرآن ندا كاى گروه جهل را گشته فدا
((٤٢٨٥)) مر مرا افسانه مى پنداشتيد تخم طعن و كافرى مى كاشتيد
((٤٢٨٦)) خود بديديد اى كه طعنه مى زديد كه شما فانى و افسانه بُديد
((٤٢٨٧)) من كلام حقم و قائم به ذات قوت جان جان و ياقوت زكات
((٤٢٨٨)) نور خورشيدم فتاده بر شما ليك از خورشيد ناگشته جدا
((٤٢٨٩)) نك منم ينبوع آن آب حيات تا رهانم عاشقان را از ممات
((٤٢٩٠)) گر چنان گند آزتان ننگيختى جرعهاى بر كوزه تان حق ريختى
((٤٢٩١)) نى ، بگيرم گفت و پند آن حكيم دل مگردانم ز هر قولى سقيم تا بيابد درد من از او دوا فارغ آيم من ز هر طعنى جدا
تفسير ابيات اى كر بد بخت ، فرض مى كنم كه تو نغمه هاى روانى اولياء الله را نمى شنوى ، اما تو كه مثل آن را در درون خود در مى يابى چرا نمى پذيرى ؟ اى سگ صفت طعنه زن ، تو با اين اعتراضاتت عو عو مى كنى و با طعنه زدن به قرآن خود را از دستورات آن بر كنار مى كنى ، اما اين را بدان -
((٤٢٨٣)) اين نه آن شير است كز وى جان برى يا ز پنجهء قهر او ايمان برى
قرآن ، آن كتاب الهى تا روز رستاخيز فرياد مى زند ، اى قربانيان جهالت -
((٤٢٨٥)) مر مرا افسانه مى پنداشتيد تخم طعن و كافرى مى كاشتيد