تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - تفسير ابيات
تفسير ابيات آن كدبانو مى گويد : اى نخود ، پيش از اين دوران ، من هم مانند تو از اجزاى زمين بودم ، از آن هنگام كه لباس آتشين بر تنم كردم ، حال تلاش و جوش و خروش را پذيرفتم .
آرى ، من هم مدتى از روزگاران را بجوشش در آمدم و مدتى ديگر در درون ديگ كالبد مادى خروشيدم ، از اين دو جوشش گذشته ، نيروى احساس و آگاهى به دست آوردم و بمرحلهء روح گام نهادم و اكنون استاد پرورش دهندهء تو گشتهام . من در عالم جمادى با خويشتن مى گفتم : كه بزودى رخت از اين عالم بر بندم و به صحنهء صفات معنوى وارد شوم ، وقتى كه روح حياتى را دريافتم با خويشتن گفتم ، جوش ديگرى بايد ، كه از عالم حيوانى بگذرم و رهسپار منزلگه والاترى گردم . انسان راهرو و تشنه حقايق الهى ، از خدا مسئلت كن كه از اين نكته ها نلغزى و بمقاصد عالىتر صعود نمايى ، اين نكته ها كه مى گويم همانند قرآن است كه بسى افراد را گمراه مى كند و با اين كه آيات قرآنى مانند رسنى است كه در گذرگاه هستى از بارگاه الهى آويزان شده است ، گروه فراوانى از آن رسن گرفته و بجاى آن كه بالاتر روند به سيه چال نيستى سقوط مى كنند .
اى آدم كج بين و كج رو ، اگر تو را ميل سر بالا رفتن نباشد تقصير رسن چيست ؟ اين موضوع را بگذاريم و برويم سراغ آن عاشق خود باخته كه مى خواست در آن مسجد مهمان كش ، مهمان شود و خود را در ميان آزمايش غوطه ور كند .