تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - سر به بالا و سر به پايين يعنى چه ؟
طبيعت و سر ديگر به ما فوق طبيعت . و ما در نقطهاى هستيم كه مى توانيم آن رسن را بهر دو طرف سقوط و كمال دستاويز قرار بدهيم .
٣ - محدوديتهاى ناشى از جهل و ناتوانى بمعناى عمومى ، اگر چه هدفهاى حياتى سر به بالاى انسان را محدود مى سازند و در نتيجه استفادهاى كه دانا تران و تواناتران مى توانند از رسنها داشته باشند براى ما امكان ناپذير مى گردد ، ولى آن موجودى كه سر به بالا مى كند روح آدمى است و اين روح حتى با دست انداختن به رسن به نيت سر به بالا رفتن كار خود را مى تواند در صعود به قلهء مرتفع كمال صورت بدهد . وقتى كه به اين نكته متذكر مى شويم ، فاصله ميان خود روح و موقعيت بالا با كيلو متر و فرسخ مقياس گيرى نمى شود ، بلكه يك توجه واقعى به بالا و خواستن و اقدام به وصول به آن براى آرمان مزبور كفايت مى كند .
اين اصل به آسانترين وجه روشن مى شود كه نبايد براى سر به بالا رفتن منتظر آمادگى رسن پديده ها و حقايق و وسايل طبيعى و انسانى از تمام جهات بود . اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه يكى از اشتباهات انسانى همين مسئله است كه اشتياق خود را براى به دست آوردن همهء وسايل براى همهء هدفهاى انسانى و جهانى كه از بىنهايت جويى او سر چشمه مى گيرد و اساسىترين ريشه تحولات عالى او است ، با لزوم عملى شدن مورد اشتياق در هر گونه شرايط و موقعيتها در هم مى آميزد و از خود همين وسيله ( بىنهايت جويى ) نمى تواند بهره بردارى نمايد .
٤ - زمينهء وجودى انسان نيروى سر به بالا رفتن را در خود دارد ، با گذشت ساليان عمر و با افزايش تجربه ها و دانش و بينشها اين نيرو هم اهميت خود را بيشتر نشان مى دهد و هم امكانات بهره بردارى از آن نيرو افزايش مى يابد .
بهره بردارى از اين نيروى اعجاز آميز احتياج به خواستن جدى و جهش در دنبال آن دارد .
٥ - اين نيرو در اذهان متفكرين تفسيرات گوناگونى ديده است :