تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - طنابى در فضاى هستى كه پايينش سقوط و بالايش كمال است ، آويزان گشته است ، با اين طناب مى توانى پايين بروى و در چاه طبيعت سر نگون گردى و مى توانى بمرتفعترين قلهء كمال صعود كنى
((٤٢١٠)) ز انكه از قرآن بسى گمره شدند ز ان رسن قومى درون چَه شدند
((٤٢١١)) مر رسن را نيست جرمى اى عنود چون تو را سوداى سر بالا نبود
طنابى در فضاى هستى كه پايينش سقوط و بالايش كمال است ، آويزان گشته است ، با اين طناب مى توانى پايين بروى و در چاه طبيعت سر نگون گردى و مى توانى بمرتفعترين قلهء كمال صعود كنى .
يكى از عالىترين مضامين انسانى ، فردى و اجتماعى ، روانى و اخلاقى و اقتصادى و سياسى و طبيعى ، همين مضمون است كه جلال الدين در دو بيت مورد تحليل گوشزد كرده است . آن چه را در دو بيت فوق مطرح مى كند ، مى توان به عنوان يك اصل كلى در تمام شئون بشرى تلقى نمود .
به توضيح اين كه انسان در هر موقعيتى هم كه قرار بگيرد ، پيرامون او را پديده ها و قوانين و وسايل فراوانى احاطه كرده است .
آن پديده ها و قوانين و وسايل به خودى خود در راه تعيين سر نوشتى كه انسان با دست خود بايد بسازد ، آمادگى فعاليت خود را اعلام كردهاند ، بدون اين كه اين اعلام موجب اجبار انسانى بوده باشد ، مثلًا نور يكى از آن پديده ها و وسايل است كه تمام جايگاه هاى حيات ما را روشن ساخته است ، در عين حال ما را بهيچ يك از هدفهاى حياتى كه بايد آن را به دست بياوريم مجبور نمى سازد .
پديدهء نور تا كنون هيچ قمار بازى را مجبور نساخته است كه در روشناييش بنشيند و قمار بازى كند ، چنان كه هيچ پارسايى را مجبور نساخته است كه در روشناييش بنشيند و به عبادت خداوندى پردازد .
نور آفتاب يا هر روشنايى شبانگاهى كه با دست بشرى ساخته و تنظيم شده