بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤٥ - ١٣/ ١٠ وليد بن مغيره
آن عدّه گفتند: اى ابو عبد شمس! تو خود بگو و رأيى بياور كه ما نيز همان را بگوييم.
وليد گفت: نه، شما بگوييد. من مىشنوم.
گفتند: مىگوييم: او كاهن است.
وليد گفت: نه به خدا، او كاهن نيست. ما كاهنان را ديدهايم. او نه مانند كاهن، زير لب زمزمه مىكند و نه مانند آنها سجع مىگويد.
گفتند: مىگوييم: جنزده است.
گفت: او جنزده نيست؛ ما جنزدگان را ديدهايم، و با آن آشناييم، در حالى كه او نه دچار خفگى مىشود، نه تشنّج و نه هذيانگويى.
گفتند: مىگوييم: شاعر است.
وليد گفت: او شاعر نيست. ما انواع شعر را از رجز و هزج و قريضه و مقبوضه و مبسوطه، مىشناسيم. سخنان او شعر نيست.
گفتند: مىگوييم: جادوگر است.
وليد گفت: او جادوگر هم نيست. ما جادوگران و جادوى آنها را ديدهايم، در صورتى كه او نه مانند جادوگران مىدمد و نه گره مىزند.
گفتند: پس چه بگوييم، اى ابو عبد شمس؟
گفت: به خدا سوگند كه سخن او حلاوتى دارد، ريشهاش استوار و ميوهاش چيدنى است. پس، هر يك از اينها را بگوييد تا درستى آن دانسته شود. بهترين سخن در باره او، آن است كه بگوييد او جادوگر است. سخنانى آورده كه افسون است و به واسطه آن، ميان پدر و پسر و برادر و برادر و زن و شوهر و افراد عشيره جدايى مىاندازد.
پس، آن عدّه، همداستان بر اين رأى، از نزد وليد پراكنده شدند و بر سر راه مردمانى كه به حج مىآمدند، مىنشستند و هر كس را كه بر آنان مىگذشت، از پيامبر صلى الله عليه و آله بر حذر مىداشتند و از جادوگر بودن او برايش مىگفتند. پس خداوند متعال در باره وليد بن مغيره و اين ماجرا، اين آيات را فرو فرستاد: «مرا واگذار با آن كه [او را] تنها آفريدم. و دارايى بسيار به او بخشيدم و پسرانى آماده [به خدمت، دادم] و برايش [عيش خوش] آماده كردم. باز هم طمع دارد كه بيفزايم؛ ولى نه؛ چرا كه او دشمن آيات ما بود».
٩٥٥. المستدرك على الصحيحين- به نقل از ابن عبّاس-: وليد بن مغيره نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. ايشان برايش قرآن خواند. گويا تحت تأثير قرار گرفت. خبر به ابو جهل رسيد. نزد وليد