بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٢٩ - ١٣/ ٦ ابو جهل
و بالاى كوه رفت و فرياد زد: «هشدار، هشدار!».
پس، قريش نزد او گرد آمدند. فرمود: «آيا اگر به شما بگويم كه دشمن بر شما روزخون و شبيخون زده است، سخنم را باور مىكنيد؟».
قريش گفتند: آرى.
فرمود: «پس اينك من پيشاپيش، شما را از عذابى سخت، هشدار مىدهم».
ابو لهب گفت: براى همين ما را گرد آوردى؟ مرگت باد!
پس، خداوند عز و جل اين سوره را فرو فرستاد: «بريده باد دو دست ابو لهب ...» تا آخر سوره.
٩٤٠. امام صادق عليه السلام: هر گاه سوره «تبّت يدا ابى لهب و تبّ» را خوانديد، بر ابو لهب نفرين فرستيد؛ زيرا او از تكذيب كنندگانى بود كه پيامبر و آنچه را او از نزد خداى عز و جل آورد، تكذيب مىكرد.
١٣/ ٦: ابو جهل[١]
٩٤١. الدرّ المنثور- به نقل از ابن عبّاس-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود كه ابو جهل بر ايشان گذشت. چون رد شد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو! واى بر تو! باز هم واى بر تو! واى بر تو!».
ابو جهل شنيد و گفت: چه كسى را بيم مىدهى، اى محمّد؟
فرمود: «تو را».
گفت: مرا از چه بيم مىدهى؟
فرمود: «از ارجمند بزرگوار، بيمت مىدهم».
ابو جهل گفت: مگر من ارجمند بزرگوار نيستم؟
پس خداوند، [آيه:] «همانا درخت زقّوم. خوراك گنهپيشه است» تا آيه شريف: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!» را فرو فرستاد. چون ابو جهل شنيد كه اين آيات در بارهاش نازل شده است، يارانش را گرد آورد و طعامى از كره و خرما برايشان تهيّه كرد و گفت: زقّوم[٢] بخوريد؛ زيرا- به خدا سوگند- محمّد، شما را به چيزى جز اين، بيم نمىدهد. پس
[١]. ابو جهل عمرو بن هشام بن مغيره مخزومى، از سرسختترين دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه به حالت كفر در جنگ بدر، كشته شد. گزارشهاى رفتارهاى زشت و آزار دهندهاش با پيامبر صلى الله عليه و آله، مشهور است.
[٢]. زقّوم: نام غذايى است تهيّه شده از كره و خرما( لسان العرب).