بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣١ - ١٣/ ٦ ابو جهل
خداوند، اين آيات را فرو فرستاد: «آن (زقّوم)، درختى است كه از قعر آتش سوزان مىرويد» تا آيه: «سپس ايشان را بر سر آن، آميغى از آب جوشان است».
آميغ، آميخته زقّوم با شير است. پس، به ايشان بعد از [يا: افزون بر] آنچه مىخورند، آميغى از آب جوشان مىنوشانند.
٩٤٢. تفسير القمّى: آيه «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الْأَثِيمِ» در باره ابو جهل نازل شد.
«كَالْمُهْلِ»، مهل به معناى مس گداخته است. «يَغْلِي فِي الْبُطُونِ* كَغَلْيِ الْحَمِيمِ»، حميم، آبى است كه به نهايت داغى رسيده است [يعنى در شكمها مىجوشد همانند جوشش آب جوشان]. سپس فرمود: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ» يعنى [او را بگيريد و] از هر سو فشارش دهيد، آن گاه در ميان آتش دوزخش اندازيد، سپس آن آب جوشان بر او ريخته مىشود، و به او مىگويند: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى». لفظ اين جمله [تو همان ارجمند بزرگوارى]، خبر است؛ امّا معنايش نقل قول از كسى است كه اين جمله به او گفته مىشود؛ چرا كه ابو جهل مىگفت: «من ارجمند بزرگوارم». پس با اين جمله او را در آتش، سرزنش [و ريشخند] مىكنند.
٩٤٣. صحيح مسلم- به نقل از ابو هريره-: ابو جهل گفت: آيا محمّد در حضور شما چهرهاش را [براى خدا] به خاك [و سجده] مىنهد؟
گفته شد: آرى.
ابو جهل گفت: به لات و عزّى سوگند، اگر من او را ببينم كه چنين مىكند، گردنش را لگد خواهم كرد يا صورتش را به خاك خواهم ماليد.
پس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و ايشان نماز مىخواند. ابو جهل خواست پايش را بر گردن پيامبر صلى الله عليه و آله بگذارد؛ امّا ناگهان يارانش ديدند كه ابو جهل عقب عقب مىآيد و دستانش را در برابر خود، سپر كرده است. به او گفته شد: تو را چه شده است؟
گفت: ميان من و او خندقى از آتش و موجوداتى هولناك و چندين بال، ظاهر شدند.