بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٩ - ١٠/ ٢١ جنگيدن با امام على ٧
سپس خارج شد و در نُخَيله اردو زد و تا ده روز، در آن جا ماند؛ امّا از آن مردمان، جز شمارى اندك، كسى به او ملحق نگشت. از اين رو، امام حسن عليه السلام به كوفه باز گشت و خطبهاى خواند و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «اى شگفتا از جماعتى بىشرم و بى دين كه پى در پى، پيمان مىشكنند! به خدا سوگند كه اگر يارانى مىيافتم، بى گمان، به اين كار بر مىخاستم و دمى از پاى نمىنشستم.
به خدا سوگند كه با وجود فرزند آن زن جگرخوار و [ديگر] فرزندان اميّه، هرگز روى آسايش و داد را نخواهيد ديد. بدترين شكنجهها را بر شما روا خواهند داشت، چندان كه آرزو كنيد غلام سياهى بينىبريده، بر شما حكومت كند. تفو بر شما، نفرين بر شما، غم و اندوه بر شما، اى بندگان دنيا و اى غلامانِ كالاى بىارزش دنيا!». آن گاه، در حالى از منبر پايين آمد كه مىفرمود: «از شما و از آنچه به جاى خدا مىخوانيد، كناره مىگيرم».
سپس شمار اندكى از شيعيان امير مؤمنان عليه السلام، از سرِ همدردى با ايشان و براى حفظ جان او، در پىِ امام عليه السلام حركت كردند.
١٠/ ٢١: جنگيدن با امام على ٧
٣٨٥. امام على عليه السلام: پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت كرد: «آنان اهل آتشاند و در آن، جاويداناند».
يكى پرسيد: اى پيامبر خدا! چه كسانى اهل آتشاند؟
فرمود: «كسانى كه پس از من، با على بجنگند. اينان با كافران در آتشاند؛ زيرا به حق- كه برايشان آمد-، كفر ورزيدهاند. بدانيد كه على از من است. پس هر كه با او بجنگد، با من جنگيده و پروردگارِ مرا به خشم آورده است».
پيامبر صلى الله عليه و آله سپس مرا صدا زد و فرمود: «اى على! جنگ تو، جنگ من است و صلح تو، صلح من. پس از من، تو در آنچه ميان من و امّت من است، نشانه هستى».