بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤٧ - ١٣/ ١٠ وليد بن مغيره
آمد و گفت: عمو جان! قومت در نظر دارند برايت مالى جمع كنند.
وليد گفت: چرا؟
ابو جهل گفت: تا به تو بدهند؛ چون تو نزد محمّد رفتهاى تا از جانب او به نوايى برسى.
وليد گفت: قريش خوب مىدانند كه من ثروتمندترين مرد قريش هستم.
ابو جهل گفت: پس در باره او چيزى بگو كه قومت بدانند تو منكر او هستى يا او را خوش نمىدارى.
وليد گفت: چه بگويم؟ به خدا سوگند، در ميان شما هيچ كس نيست كه به اندازه من شعر بشناسد و به رجز و قصيده و اشعار جنّيان، آگاهتر از من باشد. به خدا سوگند كه آنچه او مىگويد، به هيچ يك از اينها نمىماند. به خدا سوگند، سخن او، حلاوت و زيبايى خاصّى دارد و [چون درختى است كه] شاخههايش پر از ميوه است و ريشهاش شاداب. بالاتر از هر سخنى است و بالاتر از آن وجود ندارد، و آنچه را پايينتر از آن است، خُرد مىكند.
ابو جهل گفت: قومت از تو راضى نمىشوند، تا آن كه در باره او چيزى بگويى.
وليد گفت: پس بگذار تا بينديشم. و چون انديشيد، گفت: سخنان او جادوست و تأثيرى متفاوت با ديگر جادوها دارد.
پس، اين آيه نازل شد: «مرا با آن كه [او را] تنها آفريدم وا گذار ...».
٩٥٦. تفسير القمّى- در باره آيه شريف: «آن گاه كه در صور دميده شود» تا آيه «مرا با آن كه [او را] تنها آفريدم، وا گذار»-: اين آيات در باره وليد بن مغيره نازل شد. او پيرى سالخورده و پخته و يكى از خردمندان عرب و از جمله كسانى بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مسخره مىكرد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حِجر [اسماعيل] مىنشست و قرآن مىخواند. قريش نزد وليد بن مغيره جمع شدند و گفتند: اى ابو عبد شمس! اين چيزهايى كه محمّد مىگويد، چيست؟ آيا شعر است يا پيشگويى يا خطابه؟
وليد گفت: اجازه بدهيد كه سخن را بشنوم. پس، نزديك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى محمّد! از شعرهايت برايم بخوان.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين شعر نيست؛ بلكه كلام خداست كه آن را براى فرشتگان و فرستادگانش پسنديده است».
وليد گفت: چيزى از آن را برايم تلاوت كن. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شروع به قرائت «حم سجده» براى او كرد. چون به اين آيه رسيد: « [اى محمّد!] پس اگر روى گرداندند»