دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٥ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
ناهمگون. اگر از همه جهات، همگون باشند، در شمار، صفت، صورت و جسم، يكى خواهند بود و اينكهدو چيز از هر جهتيكى باشند، وجود خارجى ندارد. بنا بر اين، چگونه مىتوان به آن اقتدا كرد؟ و اگر ناهمگون باشند، چگونه مىتوان به هر دوى آنها اقتدا كرد؟ چون اگر به يكى اقتدا كنى، با ديگرى مخالفت كردهاى و اين فرمان دادن به ناشدنى (ناممكن) است.
امّا دليل بر اين كه آن دو ناهمگوناند، اين كه ابو بكر اهل رِدّه (مرتدان) را اسير كرد و عمر، آنان را آزادانه بازگرداند. عمر به ابو بكر، توصيه كنار گذاشتن و كشتن خالد بن وليد (به جرم كشتن مالك بن نويره) را كرد. و ابو بكر، نپذيرفت. عمر، دو مُتعه را حرام كرد؛ ولى ابو بكر، چنان نكرد. عمر، ديوان تقسيمات قرار داد و ابو بكر، اين كار را انجام نداد. ابو بكر، براى خود جانشين تعيين كرد و عمر، چنين نكرد و نظير اين كارهاى گوناگون، فراوان است.[١]
يكى ديگر از اهل حديث گفت: پيامبر ٦ فرموده است كه: «اگر دوستى مىگرفتم، ابو بكر را براى خود، دوست مىگرفتم».
مأمون گفت: اين، محال است؛ چون شما گزارش كردهايد كه او بين يارانش پيمان برادرى بست و على را نگه داشت. على در اين باره سخن گفت. پيامبر خدا فرمود: «تو را كنار نگذاشتم، جز براى خودم» و هر كدام از اين دو روايتْ درست
[١] نويسنده كتاب[ يعنى شيخ صدوق ;] مىگويد: در اين خصوص، بحثى است كه مأمون، به طرف مناظرهاش نگفته است و آن اين كه آنان، سخن پيامبر ٦ را چنين روايت نكردند:« اقتدوا بالذين من بعدى أبى بكر و عمر؛ به كسانى كه بعد از مناند، ابو بكر و عمر، اقتدا كنيد»؛ بلكه گروهى« ابو بكر و عمر»[ به رفع] روايت كردهاند و گروهى،« ابابكر و عمر»[ به نصب] روايت كردهاند. اگر اين روايت، درست باشد، در صورت نصب، معنايش چنين مىشود كه: اى ابو بكر و عمر! به آنچه كه پس از من است، كتاب خدا و عترت، اقتدا كنيد؛ و در صورتى كه به رفع باشد، معناى آن چنين مىشود كه: اى مردم واى ابو بكر و عمر! به آنچه كه پس از من است، كتاب خدا و عترت، اقتدا كنيد.