دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩ - ٢/ ٤ شكيبايى با خار در چشم
خنجر بر جگر، شكيبايى كردم.
٤١٠٧. امام على ٧ در هنگام فرود آمدن در ذوقار، پس از بيعت گرفتن و در جمع حاضران: حوادثى پيش آمد كه به خاطر تسليم بودن به فرمان الهى در آنچه كه ما را بدان امتحان مىكرد و به اميد ثواب خداوندى، در آنها شكيبايى كرديم، حال آن كه چون خارى در چشممان بود و صبورى بر اين امور، از اين كه مسلمانان پراكنده شوند و خونشان ريخته شود، مناسبتر بود.
٤١٠٨. الإرشاد به نقل از عمرو بن شمر، از رجال خود: از امير مؤمنان على بن ابى طالب شنيديم كه مىفرمود: «از زمانى كه خداوند، محمد ٦ را برانگيخت، آسايش نديدم. خدا را سپاس مىگويم. به خدا سوگند كه در خردسالى، انديشناك بودم و در بزرگسالى، مجاهدت كردم، با مشركان جنگيدم و با منافقان دشمنى كردم تا آن كه خداوند، پيامبر خود را قبضِ روح كرد و اين، واقعهاى بزرگ بود. همواره در ترس و نگرانى بودم. مىترسيدم پيشامدى رخ نمايد كه تاب ايستادگى در برابر آن را نداشته باشم. سپاسْ خداى را كه جز خوبى نديدم.
به خدا سوگند، همواره از دوران نوجوانى تاكنون كه كهنسال شدهام، شمشير مىزنم و آنچه مرا به شكيبايى وامىداشت، آن بود كه همه در راه خدا و در راه پيامبر خدا بود و اميدوارم كه راحتى، نزديك و زود باشد و علايم آن را ديدهام».
[راويان] گفتند: پس از اين سخنرانى مدّت زيادى نماند كه به شهادت رسيد.
٤١٠٩. امام صادق ٧: هنگامى كه مرگ فاطمه ٣ فرا رسيد، گريست. امير مؤمنان به وى گفت: «بانوى من! چرا گريه مىكنى؟»
پاسخ داد: «براى آنچه پساز منخواهى ديد، مىگِريم».
[على ٧] گفت: «گريه مكن. به خدا سوگند، در نزد من در راه خدا، اين رنجها خُرد است».