دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩ - ٨/ ٣ مروان بن حكم
اگر از دشمنان على برائت نجويى
در دوستى او ثوابى نصيبت نيست.
اوست كه شبها در دل محراب، بسيار گريان است
و آنگاه كه جنگ پيش آيد، بسيار خندان.
او خبر بزرگ و كشتى نوح است
و باب خداوند و پايان پاسخ.
معاويه، كيسه را به او داد و ديگران را محروم كرد[١].
٨/ ٣
مروان بن حَكَم
٣٩٣٦. وقعة صِفّين به نقل از مروان: اگر آنچه كه در روز محاصره عثمان برايم پيش آمد و حضورم در بصره [در جنگ جمل] نبود، درباره على نظرى داشتم كه براى انسانِ با اصل و دين، بسنده بود، امّا چه بايد كرد؟!
٣٩٣٧. المناقب، ابن شهرآشوب: معاويه در جنگ صفّين گفت: سوگند به خدا، از شما مىخواهم كه او (على ٧) را با نيزهها، سوراخ سوراخ كنيد تا شهرها و مردم، از او در آسايش شوند!
مروان گفت: اى معاويه! به خدا سوگند [گويى] بارى گران بر تو هستيم كه به ما فرمان كشتن اژدهاى وادى و شيرى يورشكننده را مىدهى.
آنگاه خشمگين برخاست و وليد بن عقبه، اين شعر را خواند:
معاوية بن حرب به ما مىگويد:
آيا بين شما كسى نيست كه در پى دشمنانتان باشد؟
كه بر ابو الحسن حملهور شود
با نيزهاى كه دختران نورسيده بر آن عيب نگيرند؟
[١] گروهى اين قصيده را به ناشى صغير نسبت دادهاند.( ر. ك: الغدير: ج ٤ ص ٢٧).