دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٣ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
متعال اراده كرده است، به دست آورند، در اين صورت، مردم از پيامبرى كه احكام را بيان كند، و از امامى كه خبر پيامبر خدا را بر آنان نقل كند، بى نياز مىشوند.
ديگرى گفت: از كجا مىتوانى اثبات كنى هنگامى كه پيامبر خدا على را فرا خوانْد، فرد بالغى بود؟ چون مردم معتقدند كه او در هنگام فراخواندن، خُردسال بود و حكم الهى درباره او جارى نبود و به حدّ مردان، نرسيده بود.
گفت: چون در آن وقت، يا از كسانى بود كه پيامبر براى دعوت او به سويش فرستاده شده بود كه در اين صورت، او مىتوانست مورد تكليف و توانمند براى انجام واجبات باشد؛ و يا از كسانى بود كه پيامبر ٦ به سوى او فرستاده نشده بود كه در اين صورت، لازم مىشد كه پيامبر ٦ مصداق اين سخن خدا باشد: «و اگر [او] پارهاى گفتارها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مىگرفتيم و سپس، رگ قلبش را پاره مىكرديم».
افزون بر آن كه لازم مىآيد كه پيامبر ٦ از سوى خداوند تبارك و تعالى، بندگان خدا را به چيزى كه در توانشان نبود، مكلّف سازد و اين، همان محال است كه وجودش ناشدنى است و حكيم، به چنين كارى فرمان نمىدهد و پيامبر ٦ بر آن، راهنمايى نمىكند. خداوند، منزّه از آن است كه فرمان به مُحال بدهد، و پيامبر ٦ بزرگوارتر از آن است كه به چيزى فرمان بدهد كه در حكمتِ فرد حكيم، خلاف است.
در اين هنگام، همه ساكت شدند. مأمون گفت: از من پرسيديد و بر من، اشكال كرديد. آيا من هم از شما بپرسم؟
گفتند: آرى.
گفت: آيا امّت، به اجماع، روايت نكردهاند كه پيامبر ٦ فرمود: «هر كس از روى عمد، بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش باد!»؟
گفتند: چرا.
گفت: و نيز از او روايت نكردهاند كه فرمود: «كسى كه خداوند را به گناهى كوچك و يا بزرگ، نافرمانى كند، و آن را چون دين براى خودش برگزيند و بر آن اصرار كند، در بين طبقههاى دوزخ، جاودان خواهد بود»؟
گفتند: چرا.