دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٢ - ١٠/ ٦٦ الهى قمشهاى
|
تو بِسمل دفتر خدايى، به كشتى شرعْ ناخدايى |
شهنشه تاج «إنّما» يى، ثناى حُسن تو بر زبانها |
|
|
تو خسرو «هَلْ أَتى» مقامى، بشير رحمت به خاص و عامى |
ز كوثر عشق يار، جامى به عاشقان بخش و تشنه جانها |
|
|
تويى كه شمشير آبدارت فكند سرها به خاك ذلّت |
بس آتش قهر و اقتدارت ز مشركان سوخت دودمانها |
|
|
ز امر «بلّغ» به حكم ايزد، شدى تو چون جانشين احمد |
رقيب گشت از حسد مُخلَّد، به نار محرومى از جنانها |
|
|
به شكرِ اعزاز پادشاهى، به شيعيان از كَرَم نگاهى |
مخواه ما را بدين تباهى، نظر كن اى شه به پاسبانها |
|
|
تو پردهدارِ ظهور ذاتى، تو آينه جلوه صفاتى |
تو كشتى نوح را نجاتى، فراتر از گردش زمانها |
|
|
چو خوانمى دفتر و كتابت، فصاحت بىحدِ كلامت |
فزايدم معرفت پيامت، زُدايدم شُبهت و گمانها |
|
|
تبارك آن خوش كتاب ايمان، مفسّر مُجملات قرآن |
فصاحتش نور چشم سَحبان، مسخّرش عقل نكتهدانها |
|
|
به خيل خوبانْ تو پيشوايى، بر اهل دلْ شاهِ اوليايى |
غرض ز معراج مصطفايى كه آرد از غيبت ارمغانها |
|
|
شبى كه راز كُميل خوانم، چو شمعْ روشن شود روانم |
ز شوقت از ديده خون فشانم، ز دل كشم ناله و فغانها |
|