دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
گفت: به نظرم فضايل وى (على ٧) تأكيد شد. اى اسحاق! به من بگو آيا حديث «پرنده كباب شده»، درست است يا نه؟
گفتم: چرا.
گفت: سوگند به خدا، لجاجتت آشكار شد. اين جريان، يا همان گونه كه پيامبر ٦ دعا كرد، تحقّق يافت، يا آن كه دعايش پذيرفته نشد و يا آن كه خداوند، برترينِ بندگانش را مىشناخت؛ ولى بنده غير برترش نزد وى محبوبتر بود و يا آن كه مىپندارى خداوند، بنده برتر و غير برترش را نمىشناخت. كدام يك از سه وجه را دوست دارى بگويى؟
اسحاق مىگويد: مدّتى انديشيدمو گفتم: اى امير مؤمنان! خداوند متعال، درباره ابو بكر مىگويد: «و او نفر دوم از دو تن بود. آنگاه كه در غار [ثور] بودند، وقتى به همراه خود مىگفت: اندوه مدار كه خدا با ماست». خداوند عز و جل وى را همراه پيامبر ٦ شمرده است.
مأمون گفت: پناه بر خدا! چهقدر دانش تو به [علم] لغت و كتاب خدا كم است! آيا كافر، همراه مؤمن نمىگردد؟ در اين همراهى چه فضيلتى است؟ آيا سخن خداوند متعال را نشنيدهاى كه مىفرمايد: «رفيقش در حالى كه با او گفتگو مىكرد به او گفت: آيا به آن كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفريد، آنگاه تو را [به صورتِ] مردى درآورد، كافر شدى؟!». خداوند، كافر را همراه او (مؤمن) قرار داده است؛ و هُذَلى شاعر هم گفته است:
شب را در زير عبايى صبح كردم و همراهم وحشىاى بود
و چشم به مشرق دوخته بودم.
و ازْدى شاعر گفته است:
در آنجا من و همراهم از وحش ترسيديم
به خاطر سايه هيكل شتربان.