دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٠ - ١٠/ ٢٩ ناصر خسرو قباديانى
|
منبرى كآلوده گشت از پاى مروان و يزيد |
حقّ صادق كى شناسد و آنِ زين العابدين؟ |
|
|
مرتضى و آل او با ما چه كردند از جفا |
ما چه خلعت يافتيم از معتصم يا مستعين؟ |
|
|
كان همه مقتول و مسموماند و مجروح از جهان |
وين همه ميمون و منصورند اميرالفاسقين |
|
|
اى كسايى! هيچ مَنديش از نواصب وز عدو |
تا چنين گويى مناقب، دل چرا دارى حزين؟[١] |
|
قرن پنجم
١٠/ ٢٩ ناصر خسرو قباديانى[٢]
٥. او از شاعران بزرگ قصيدهسراست و مىگويد:
|
شرفِ مرد به هنگام، پديد آيد از او |
چون پديد آمد تشريف على، روز غدير |
|
[١] كسايى مروزى( تحقيق: محمّد امين رياحى، تهران: توس، ١٣٦٧ ش): ص ٩٣.
[٢] حكيم ابو معين ناصر بن خسرو بن حارث قباديانى بلخى مروزى، ملقّب و متخلّص به« حجّت» از شاعران قوى طبع و از قصيدهسرايان گرانقدر زبان فارسى است. او در ذى قعده سال ٣٩٤ ق مطابق با تير يا مرداد ٣٨٢ ش در قباديان از نواحى بلخ، در خانوادهاى محترم پا به دنيا گذاشت. در علوم عقلى و نقلى زمان خود، تبحّر يافت، به دربار سلطان محمود غزنوى و پسرش مسعود غزنوى تقرّب جُست و پس از مدّتى، تحوّل درونى يافت و به سير آفاق و انفس پرداخت. او در سال ٤٣٧ ق، عازم مكّه شد كه سفرش هفت سال طول كشيد و به چندين كشور مسافرت كرد. سه سال در مصر ماند و به طريقه فاطميان پيوست و به رتبه حجّتى رسيد. او براى تبليغ به خراسان برگشت و مردم را به مذهب تشيعّ اسماعيلى فرا خواند. ناصر خسرو پس از فرار از بلخ و مسافرتهاى متعدّد، در يُمگان در سال ٤٨١ ق، وفات يافت و در همانجا دفن شد. از وى آثار بسيارى مانده است.