دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٠ - ١٠/ ٧٠ مدرس اصفهانى
|
آفتاب مشرقِ» الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ« |
گشت از برج ولايتِ آشكارا بىحجاب |
|
|
نعمت بى حدّ»أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي« |
در چنين روز شريف، انعام شد بر شيخ و شاب |
|
|
بىحسابْ ايزد گنه بخشد، خدا را تا به كى |
باشد اندر دلْ مرا انديشه از يوم الحساب؟ |
|
|
در چنين روزى خشوع اوليا شد سودمند |
در چنين روزى دعاى اوليا شد مستجاب |
|
|
در چنين روزى، نبى، قدر على ظاهر نمود |
دين عيان شد، كافتاب آمد دليل آفتاب! |
|
|
فى علىٍّ يا رسولَ اللّه بَلّغ ما نَزَل |
ورنه تبليغ رسالت را نكردى بهرهياب |
|
|
مصطفى اصحاب را فرمود كاينك منبرى |
از جهاز اشتران سازيد بهرم با شتاب |
|
|
منبرى آراستند، آنگه پيمبر برنشست |
بر فراز منبر و بگرفت دست بوتراب |
|
|
گفت كاى قوم! اين على مولا بُود بر خاص و عام |
گفت كاى قوم! اين على سَرور بود بر شيخ وشاب |
|
|
بى ولاى او اطاعت، با ولايش معصيت |
اين عِقاب اندر عِقاب است، آن ثواب اندر ثواب |
|
|
هم ركاب از ماه و زين از مِهر و تنگ از كهكشان |
اسپَر از گردون و رُمْح از رامح و تير از شهاب |
|