دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٧ - ٩/ ٢١ معاوية بن يزيد بن معاويه
امّت و دستْپروردههاى پيامبر خدا، پسران فاطمه بتول، از شجره پاك، پاكيزه و منزّه.
جدّ من نسبت به او چيزى را مرتكب شد كه مىدانيد. و شما هم همراه او چيزى را مرتكب شديد كه نسبت به آن، نا آگاه نيستيد تا آن كه كارها به نفع پدر بزرگم سامان گرفت. هنگامى كه سرنوشت حتمى به سراغش آمد و چنگال مرگ، او را هلاك ساخت، او ماند و مسئوليت كارهايش، در گورش تنها ماند و آنچه را كه پيش فرستاده بود، فرا رويش ديد و آنچه را مرتكب شده بود و تعدّى كرده بود، ديد.
آنگاه، خلافت به پدرم، يزيد، منتقل شد و رياست بر شما را به خاطر علاقهاش به آن به دست گرفت و پدرم يزيد، به خاطر بدرفتارى و زيادهروى، شايسته خلافت بر امّت محمد ٦ نبود. طبق هواى نفس خود عمل كرد و اشتباهاتش را نيكو شمرد و كرد، آنچه كرد؛ از جسارت در مقابل خدا و ستمش بر آن دسته از فرزندان پيامبر خدا كه حرمتشان را شكسته بود.
از اين رو، روزگارش كوتاه شد و اثرش از بين رفت، و همبستر كارهايش و همنشين گورش شد؛ گرفتار اشتباهاتش گشت و گناهان و پيامدهايش باقى مانْد، و به آنچه كه پيش داشته بود، دست يافت و پشيمان شد، زمانى كه پشيمانى سودى نداشت و حزن براى او، ما را از حزن بر او مشغول داشت.
اى كاش مىدانستم [كه در آن جهان] چه گفت و چه چيزى به وى گفته شد! آيا به خاطر كارهاى بدش مجازات شد و به خاطر رفتارش عقاب ديد؟ من چنين گمان مىكنم.
آنگاه، اشك، گلوگيرش شد و مدّتى گريست و مويهاش بلند شد و سپس گفت: و من، سومينِ اين قوم شدم و كسانى كه بر من خشم دارند، بيشتر از كسانىاند كه از من خشنودند و من نمىتوانم گناهان شما را به دوش بكشم و خداوند جليل، نبيند كه من، گناهان شما را به گردن گرفتهام و با پيامد كارهاى شما او را ملاقات كنم. اختيار حكومتتان با خودتان! آن را بگيريد و هر كس را كه مىخواهيد بر شما حكومت كند، به حكومت برسانيد. من بيعت خود را از گردن شما برداشتم ....
سوگند به خدا، اگر خلافتْ، سودى داشت، پدرم گرفتار زيان و گناه آن شد، و اگر بد بود، به همان مقدار كه به او رسيد، بس است.
آنگاه از منبر فرود آمد. نزديكان و مادرش به وى وارد شدند و ديدند كه مىگِريد. مادرش به او گفت: اى كاش تو لكّه حيض بودى و [اين] ماجراى تو را نمىشنيدم!
گفت: سوگند به خدا، من همين را دوست مىداشتم.
و افزود: واى بر من اگر خداوند به من رحم نكند!
بنى اميّه به معلم او (عمر مقصوص) گفتند: تو اينها را به او آموزش دادهاى و اينها را به وى املا كردى و او را از خلافت، باز داشتى و دوستى على و اولادش را برايش آراستى و او را بر