دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
به خدا، مردم براى آنان (رهبانان) روزه نمىگرفتند و نماز نمىخواندند؛ بلكه به مردم، فرمان مىدادند و آنان، اطاعت مىكردند.
آنگاه گفت: آيا سخن پيامبر ٦ به على را روايت مىكنى كه مىفرمايد: «تو نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى ٧ هستى»؟
گفتم: آرى.
گفت: آيا مىدانى كه هارون، برادر تنىِ موسى ٧ بود؟
گفتم: آرى.
گفت: على چنين بود؟
گفتم: نه.
گفت: و هارون، پيامبر بود و على چنين نبود. بنا بر اين، جايگاه سومى جز خلافت، باقى نمىمانَد. و اين، مثل همان گفته منافقان است كه گفتند: پيامبر ٦، به خاطر آنكه وى را بارى گران مىدانست، [در مدينه] به جاى خود نشانْد تا خود را راحت سازد؛ و نيز همان است كه خداوند از موسى ٧ نقل مىكند كه به هارون گفت: «در ميان قوم من جانشينم باش، و [كار آنان را] اصلاح كن و از راه فسادگران، پيروى مكن».
گفتم: موسى ٧ در زمانى كه زنده بود، هارون را در ميان قومش جانشين ساخت، سپس به ملاقات پروردگارش رفت و پيامبر ٦، هنگامى كه به جنگ مىرفت، على ٧ را جانشين گردانْد.
گفت: از موسى ٧ در زمانى كه هارون را جانشين ساخت، بگو. آيا در هنگام ميقات موسى ٧ با خداى خود، همراه وى كسى از ياران او بود؟