دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧١ - ٢/ ٥ بردبارترين مردم
آگاه باشيد كه آن كه از درون خود، پند دهندهاى ندارد، از سوى خدا نگهدارندهاى برايش نيست. آگاه باشيد كه هر كس پيش وجدانش انصاف داشته باشد، خداوند، جز عزّت بر او نمىافزايد. آگاه باشيد كه فروتنى در اطاعت خدا، از عزّت جويى در عصيان او به خداوند نزديكتر است».
آنگاه فرمود: «آن كه چندى قبل سخن گفت، كجاست؟».
آن شخص نتوانست انكار كند و گفت: اى امير مؤمنان! منم.
على ٧ فرمود: «اگر بخواهم، مىگويم».
گفت: اگر ببخشى و درگذرى، شايسته است كه شايسته گذشتى.
[على ٧] فرمود: «بخشيدم و درگذشتم».
از محمّد بن على (امام باقر ٧) پرسيده شد: على ٧ مىخواست چه بگويد؟ فرمود: «مىخواست نَسَب او را نشان دهد».
٤١١٨. شرح نهج البلاغة: امّا بردبارى و گذشت؛ او بردبارترينِ مردم در مقابل خطا، و پرگذشتترين آنان در مقابل بدكردارىها بود و درستى گفتار ما در جريان جنگ جمل، روشن شد. بر مروان بن حكم كه دشمنترينِ مردم و كينه توزترينِ آنان با او بود، دست يافت و از او درگذشت.
عبد اللّه بن زبير، در بين مردم، آشكارا به او دشنام مىداد و در جنگ بصره، سخنرانى كرد و گفت: على بن ابى طالب، آن شخص رذل و پست، به سويتان مىآيد؛ و على ٧ مىفرمود: «زبير، همواره يكى از ما اهل بيت بود تا آن كه عبد اللّه، بزرگ شد». على ٧ در جنگ جمل، بر او دست يافت و او را اسير كرد؛ امّا از وى درگذشت و فرمود: «برو، ديگر تو را نبينم!» و جز اين، چيزى نگفت.
و پس از جنگ جمل، در مكّه به سعيد بن عاص كه دشمن او بود دست يافت. از او روى برگردانْد و چيزى به او نگفت.
و شما مىدانيد كه عايشه در كار او چه كرد، امّا وقتى بر عايشه پيروز شد، او را بزرگ داشت و او را به همراه بيست زن از زنان [طايفه] عبد القيس در حالى كه [همچون مردانْ] عمامه بر سرشان نهاده بود و شمشير بر گردنشان حمايل كرده بود به مدينه گسيل داشت.
عايشه در بين راه، از على ٧ به گونهاى كه شايسته نبود، ياد كرد و اظهار انزجار كرد و گفت: با مردان و سربازانش كه بر من گماشت، حرمت مرا از بين برد. هنگامى كه بهمدينه