دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٣ - ٢/ ١٢ بخشندگى
مىخورند، بدون آن كه با چوبْ آن را بكنيم و يا سنگى به طرفش پرتاب كنيم. مىخواهم كه [صاحب خانه] آن را براى ما حلال كند.
على ٧ فرمود: «بلند شو». من (موسى بن عيسى) هم با او برخاستم و پيش آن مرد رفتيم.
امير مؤمنان على بن ابى طالب، سلام كرد.
آن مرد، خوشامد گفت و شاد و مسرور گشت و پرسيد: براى چه آمدهاى، اى ابو الحسن؟
على ٧ فرمود: «براى كارى».
مرد گفت: إن شاء اللّه، انجام خواهد يافت. چه كارى؟
فرمود: «اين مرد در خانه تو در فلان جا زندگى مىكند و مىگويد كه آنجا درخت خرمايى است و باد، آن را حركت مىدهد و گاه از آن، غوره خرمايى، خاره خرمايى، رُطبى و يا خرمايى فرو مىافتد و گاه پرنده چيزى از آن مىافكند، بدون اين كه سنگى به طرف آن پرتاب كنند و يا با چوب بزنند. مىخواهم او را حلال كنى».
مرد نپذيرفت. [على ٧] بار ديگر خواست و در درخواست خود، اصرار كرد و مرد [باز هم] نپذيرفت تا آن كه گفت: «خدا را گواه مىگيرم و از سوى پيامبر خدا، ضمانت مىكنم كه در مقابل اين درخت خرما، باغى در بهشت از آنِ تو باشد» و مرد [باز هم] نپذيرفت.
نزديك غروب شد. على ٧ به وى فرمود: «آن [خانه] را در برابر فلان باغم به من مىفروشى؟».
گفت: آرى. خدا را و موسى بن عيسى انصارى را گواه بگير كه آن را در مقابل اين خانه فروختى.
[على ٧] فرمود: «باشد. خدا و موسى بن عيسى انصارى را گواه مىگيرم كه آن باغ را با درختان، نخلها و ميوههايش در مقابل اين خانه فروختم».
گفت: آرى. خدا و موسى بن عيسى را گواه مىگيرم كه اين خانه را با آنچه كه در آن است، به آن باغ فروختم.