دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٠ - ١٠/ ٦٠ ايرج ميرزا
قرن چهاردهم
١٠/ ٦٠
ايرج ميرزا[١]
٣٨. ايرج ميرزا در وصف مولا على ٧ مىگويد:
|
برآمد بامدادان مِهر انور |
جهان را كِسوت نو كرد در بر |
|
|
تو پندارى كه زرّين شاهبازى |
همى گسترد در صحن فلك، پَر |
|
|
و يا از بهر اثبات رسالت |
كف موسى همى شد ز آستين در |
|
|
و يا گويى عروسى ماه رخسار |
شب دوشينه بر سر داشت مِعجَر |
|
|
كنون برداشت از سر معجر خويش |
جهان از طلعت او شد منوّر |
|
|
و يا گويى كه در اين جشن فيروز |
فلك افروختستى مشعل زر |
|
|
و يا تا عود سوزند اندر اين بزم |
سپهر افروخته زرّينه مِجمر |
|
|
چنين روز و چنين عيد مبارك |
كه آمد امرِ «بَلّغْ» بر پيمبر |
|
|
نبى اندر غدير خُم برافراشت |
جهاز چار اشتر جاى منبر |
|
|
برآمد بر فراز آن و بگرفت |
به دست خويش اندر، دست حيدر |
|
|
همه بر گِرد او گرديده انبوه |
گروه بىشمار و خيل بىمَر |
|
|
همه تفويض كرد امر ولايت |
به ابن عمّ و در معنى برادر.[٢] |
|
[١] ايرج ميرزا فرزند غلامحسين ميرزا، نواده فتحعلى شاه، در سال ١٢٥٣ ش، به دنيا آمد. تحصيلات فارسى و عربى را در تبريز گذراند و زبان فرانسه را نيز آموخت. در نوزده سالگى وارد خدمات دولتى شد و مدّتى وزير معارف بود. وى سفرى به اروپا كرد و در بازگشت، در تهران به سكته قلبى در سال ١٣٠٤ ش، درگذشت. اشعار وى ساده و روان است و هجو در آن بسيار است.
[٢] تحقيق در احوال و آثار و افكار و اشعار ايرج ميرزا: ص ١٧.